{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]
The Forced Law
━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━
پارتے²²

به محض این‌که حلقه توی انگشت آلیس نشست، صدای فلاش دوربین عکاس‌ها سالن رو پر کرد. آلیس حس می‌کرد انگار یه وزنه صد کیلویی بسته بودن به انگشتش. سریع دستش رو از دست سرد جونکوک کشید بیرون و خط‌ونشان کشیدن جونکوک رو با یه پوزخند حرص‌درآر جواب داد.

آلیس بی‌توجه به عکاس‌ها و نگاه‌های خیره فامیل، چرخید و مستقیم رفت سمت پله‌ها.

سوهوی با دیدن رفتارش، دستاش رو مشت کرد. آلیس رفت بالا توی اتاقش و در رو با صدا بست.

رفت جلو آینه. حلقه الماسی توی دستش می‌درخشید. با حرص خواست درش بیاره، اما حلقه طوری طراحی شده بود که انگار دقیقاً فیت انگشتش ساخته شده بود و یکم گیر داشت. غرید: «تیکه‌آهنِ رو اعصاب...»

آلیس تصمیم گرفت لباسش رو عوض کنه. رفت سراغ کمدش. یه کراپ سفید جذب که کامل بالا تنه‌شو می‌پوشوند اما کمر باریک، صاف و خوش‌فرمش رو قشنگ می‌انداخت بیرون، همراه یه شلوار بگ مشکی فاق‌بلند برداشت و پوشید. موهای مشکی و لختش رو باز دور شانه‌هاش ریخت و بدون هیچ آرایشی، فقط با همون پوست شیشه‌ای و چشم‌های خاکستریِ خیره‌کننده‌ش خودشو روی تخت پرت کرد. چند ساعتی می‌گذشت که سرش تو گوشی بود بلاخره از گوشی دل کند و رفت سمت پنجره اتاق.

حس می‌کرد توی این اتاق داره خفه میشه. بالکن اتاقش رو باز کرد و رفت بیرون تا هوایی عوض کنه.

همون‌طور که تکیه داده بود به نرده‌های سنگی بالکن و باد خنک شب می‌خورد به صورتش، صدای قدم‌های آروم و سنگینی از بالکنِ اتاق بغلی شنیده شد.

آلیس سرش رو چرخوند.

جونکوک توی بالکن مجاور ایستاده بود. کت‌ش رو درآورده بود، آستین‌های پیراهن مشکی‌ش رو تا آرنج زده بود بالا و یه سیگار لای انگشت‌های بلندش بود. دود سفید سیگار توی هوای تاریک شب پخش می‌شد.

جونکوک آروم سرش رو چرخوند سمت آلیس. نگاه مشکی و عمیقش از روی موهای باز آلیس اومد پایین، روی کراپ سفید و کمر باریک و خوش‌فرمش مکث کرد و بعد دوباره قفل شد توی چشم‌های خاکستری آلیس.

حتی توی اون تاریکی هم نگاهش اون‌قدر سنگین بود که آلیس حس کرد بدنش داغ شد. اما آلیس کسی نبود که جا بزنه!

آلیس دست‌هاش رو زد به کمر باریکش، ابرویی بالا انداخت و با همون لحن شیطون و پر از کل‌کل گفت:
«چيه آقای یخ‌مکک؟ دید زدن جرم نیست توی قانونِ اجباری‌تون؟»

جونکوک یه پُک عمیق به سیگارش زد، دودش رو داد بیرون و با همون صدای بم، خش‌دار و جذابش، خیلی آروم گفت:
«زیادی به خودت اعتماد داری، بچه. چیزی برای دیدن وجود نداره.»

آلیس پوزخند زد، دو قدم رفت جلوتر تا لبه نرده بالکن و زل زد توی چشم‌های جونکوک:
«اگه چیزی نیست، پس چرا چشات قفل شده رو من؟ نکنه داری حسودی می‌کنی که برعکس تو، من مجبور نیستم نقش بازی کنم؟»

جونکوک سیگارش رو بین انگشت‌هاش چرخوند، قد بلندش رو داد جلوتر و با یه پوزخند خیلی محو و خطرناک گفت:
«نقش؟ این دنیا جایی برای بازی نیست. فردا بفهمی قرار چطوری تقاص این زبونِ درازت رو بدی، خودت التماس می‌کنی که برگردی یتیم‌خونه.»

آلیس چونه‌اش رو داد بالا و با چشم‌های پرجراتش گفت:
«من از هیچ‌کس التماس نمی‌کنم! مخصوصاً از تو!»

جونکوک آخرین پُک رو به سیگارش زد، ته‌سیگار رو توی زیرسیگاریِ روی نرده له کرد و بدون این‌که کلمه‌ی دیگه‌ای بگه، چرخید و رفت داخل اتاقش. درِ شیشه‌ایِ بالکن با صدای آرومی بسته شد.

آلیس حرصی نفسش رو فوت کرد بیرون: «پسره‌ی بی‌شعورِ غرغرو... فکر کرده کیه!»

چرخید اومد تو اتاق، درِ بالکن رو قفل کرد و زل زد به کمد لباس‌هاش. دلش می‌خواست کلاً حس‌وحال این عمارتِ خشک و مافیایی رو از خودش دور کنه. رفت سراغ ساکش و یه لباس راحتی پینترستی کشید بیرون؛ یه اوورسایزِ پشمیِ کیوت به رنگ صورتی پاستلی با طرح یه خرس کوچولو، همراه یه شلوارکِک کوتاهِ سفید.

لباس‌ها رو پوشید، موهای مشکی و لختش رو بالای سرش گوجه‌ای شل بست و جمجمه‌ی دو تا تار مو افتاد دور صورتش. با این تیپِ گوگولی و ناز، رسماً ۱۸۰ درجه با اون دخترِ مبارز و کله‌شق فرق کرده بود، اما چشم‌های خاکستری‌ش هنوز همون برقِ شیطنت رو داشت.

توی اتاق حوصله‌اش سر رفته بود. صدای شکمش هم درآمده بود؛ از ظهر تا حالا هیچی نخورده بود. ساعت نزدیکِ یکِ شب بود و حدس می‌زد همه خواب باشن. آروم درِ اتاق رو باز کرد، پاپوش‌های پشمی و خرگوشی‌ش رو پا کرد و جوری که صدایی درنیاد، کشید سمت آشپزخانه بزرگِ طبقه پایین.

ادامه دارد...

#DarkRomance #MafiaRomance #Obsession #DarkAcademia #ForbiddenLove #AgeGap #EnemiesToLovers #Possessive #PsychologicalThriller #Tragedy #EmotionalDamage #Angst #SlowBurn #ToxicRelationship #IntenseLove #MorallyGrey #DarkAesthetic #Bookstagram #WriterLife #WattpadStories #SpicyBooks #DarkTales #Duet #DubiousConsent
دیدگاه ها (۹)

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے²³عمارت...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے²¹فردا ...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے²⁰آلیس ...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے¹⁵آلیس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط