{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درستش اینه ما الان تو یه خونه جنگلی بودیم..

درستش اینه ما الان تو یه خونه جنگلی بودیم..
دلبر داشت شومینه روشن میکرد..
من چایی میریختم..
صدای بارونم موزیکمون بود....
دیدگاه ها (۱۴)

وووووش😄 😄 ولی من زنگ زدم به داداشم گفتم عمه شدم😄 😄 😄 😍 😍 😍

پیشِ مردمکج مکن" گردن"که حیرانت کنند...آبرویت برده و بدترپری...

امشب که شب تولدته بهترین ها رو آرزو کنمن هم از خدا همون بهتر...

امشب که شب تولدته بهترین ها رو آرزو کنمن هم از خدا همون بهتر...

#part_3#پایان_خوش_داستان_من درو باز کردم یه پسر خوشگل و جذاب...

مامانم هر روز ظهر ( سارا عقابی )

چند تا نوستالژی کوتاه رفاقتی و خودمونی، قابل استفاده برای کپ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط