#عاشقت _شدم

#عاشقت _شدم
پارت پنجم



تهیونگ:که دیدم از تو آینه نگاهم میکرد
گفتم نخوریمون
آت:ها
تهیونگ:بانگاهت نخوریمون
آت:ببخشید

ویو تهیونگ:این دختر چقدر مظلوم بود ولی نمیدونم چرا همش دلم میخواست بغلش کنم و باهاش کیس برم فکر کنم عاشقش شدم




آت:تهیونگ بسه مرسی موهام خشک شد
تهیونگ:خواهش بزار یه چیزی درست کنم بخوریم
آت: باشه نودل تو کشو هست
تهیونگ:باشه

ویو آت:تهیونگ رفت نودل درست کنه خیلی خوشگل بود تهیونگ عاشقش شده بودم که دیدم یهو صدای آخ اومد رفتم تو اشپز خونه دیدم بله آقا دستش و بریده آوردنش رو مبل جعبه کمک های اولیه رو آوردم



آت: دستت و بده
تهیونگ:لازم
آت: دستت و بده
تهیونگ: باشه

ویو تهیونگ:دستم و گرفت دستش عین یه بچه کوچولو بود دستم در برابرش بزرگ بود
داشت خون دستم و پاک میکرد که محوش شده بود یه باهم چشم تو چشم. شدیم ۰۰۰۰۰۰۰
#اد_تهیونگ
دیدگاه ها (۲)

پارت ۱۳دید ات نیست که همون موقع جیمین اومد و گفت چیشد ؟ تهیو...

شب تولدم فصل 3پارت 20ات: نمیتونه بهم زنگ بزنه همه خطاشو بلاک...

رمان

سناریو تهیونگ

#عشق_بعد_نفرتپارت 9یونگی: وا بچه ها شرفمون رفت خیر سرتون پسر...

پارت ۴ وقتی بهت سیلی زد ویو توی دادگاه جونگوک : آت غلط کردم ...

ات ویورفتم بیرون دیدم تهیونگ شلوار مردعنکبوتی منو پوشیدههههه...

Part 2

#میکاپ_آرتیست_من

چند پارتی تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط