{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تقد یم به کسی که مرا نخواست ولی من....

تقد یم به کسی که مرا نخواست ولی من....
شاید پرنده بود که نالید
یا باد، در میان درختان
یا من ، که در برابر بن بست قلب خود
چون موجی از تاسف و شرم و درد
بالا می آمدم
و از میان پنجره می دیدم
که آن دو دست ، آن دو دست سرزنش تلخ
و همچنان دراز به سوی دو دست من
در روشنایی سپیده دمی کاذب
تحلیل می روند
و یک صدا که در افق سرد
فریاد زد :
« خداحافظ »
دیدگاه ها (۱)

مواد لازم:١- یک کیلو ذوق٢- یه قاشق اخلاص٣- کمی صداقت٤- یک کی...

زندگی ادامه داره...حتی وقتی تو نباشی... اگه آشنا بمونی یا مث...

دکتر نظام وظیفه پسر لاغری را معاینه کرد و در برگه نوشت: معاف...

الهی اونقدر بخندید که صدای خنده هاتون بشه زیباترین موسیقی کا...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۱‌آنیا و دامیان هنوز...

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل پنجم: هم‌آیی...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

p11

قصه هفدهم: مسلم بن عقیل (بخش پایانی)

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط