{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‏از پنجره به پیاده‌رویِ مملو از جمعیّت نگاه کرد.

‏از پنجره به پیاده‌رویِ مملو از جمعیّت نگاه کرد.
گفت: می‌بینی، لباس‌هایی هستند که راه می‌روند،
دروغ می‌گویند،
عاشق می‌شوند،
می‌میرند...
کمتر لباسی آن بیرون است که درونش "انسان" وجود داشته باشد.
به‌راستی که این دنیا یک رختکنِ بزرگ است.

👤 #رومن_گاری
دیدگاه ها (۴)

گفت:همه آدما مثل هم نیستنهمه ی جور دل نمیبندنبعضیا چشاشوناز ...

#جانادلم ببردی در قعرِ #جان نشستیمن بر کنار رفتم #توو در میا...

نفسم میگیرد؛ که "هوا" هم اینجا، زندانی‌ست..![هوشنگ ابتهاج]

فارغان را چه خبر از #دِلِ بی حوصله ام ...

🚩 مراقبت نسبت به عادت کردنِ کودک به برهنگی▫️آیا شما به بچه‌ا...

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌p21تهیونگ دست به سینه ایستاد و نگاهی...

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط