{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ساقیا من حال خوش ندارم

ساقیا من حال خوش ندارم
از می خانه بیرون ام نکن
وای آخر شد که من از غمت دیوانه شوم
بی خودو آواره ای هر کوچه شوم آیی
آنقدر واده بنوشم تا شوم مست خراب
تا نه دگر دوست را شناسم،
نه دگر جام شرابی💔🚶
دیدگاه ها (۰)

در مجلس فقرا خوب است حالم و احوالم با غم زدگان أهل شرابم گر...

سورمه را اینگونه به قصد جادوگری کشیدن تا به کیاز خاطر سحر ات...

بیا ای دلبر بیا پشت در امروزبیا بگذار قدم بر دیده امروز بیا ...

گعله ام تا وصال دوباره غم غلبه می‌کند بر ستاره محبت ز بهار ت...

هر دم سخنانی گویند زین موضوع که انسان موجودی ذاتا پلید استبل...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

از ترمینال مستقیم به بیمارستان رفتم  پدر در بخش مراقبتهای وی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط