{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

love in the dark⑧⑤

love in the dark⑧⑤

یک ساعت بعد
ا/ت: نخوابیدی؟
کوک: نه
رفتم کنارش نشستم
ا/ت: جونگکوک
کوک: جانم
ا/ت: یه چی فکر میکنی؟
کوک: به این که خیلی وقته ازهم جدا بودیم و فاصله داشتیم
ا/ت: بهم قول دادی همه چیز درست میشه منم بهت اعتماد و باور دارم میدونم درست میشه
کوک: آره ا/ت یه سفر نریم؟
ا/ت: سفر؟
کوک: آره به هوجو میگم رفتم سفر کاری
ا/ت: نه نمیخوام دروغ بگی این خیانته
کوک: اما تو عشق منی
ا/ت: نمیخوام حس بد میگیرم حس میکنم من آدم بد هستم و تو کسی که خیانت میکنه
کوک: باشه هرچی تو بگی
ا/ت: من نمیخوام فاصله باشه بین ما اما دوست ندارم زیاد هم نزدیک باشیم چون تو زن داری
کوک: باشه عزیزم
ا/ت: خیلی خوشحالم که الان کنارمی
کوک: منم همینطور
ا/ت: نمیتونم بخوابم فیلم ببینیم؟
کوک: آره ببینیم....

فردا
از خواب بیدار شدم دیدم سرم روی شونه ی جونگکوک بود
کوک:بیدار شدی؟
ا/ت: آره ساعت چنده؟
کوک: ۱۱
ا/ت: تو کار نداری؟
کوک: نه
یومی: مامان بیدار شدی؟
ا/ت: آره عزیزم
کوک: ا/ت ما باید بریم امشب بهت زنگ میزنم...
ا/ت: باشه عزیزم
کوک: بیا بابا بریم
یومی: بریم بای بای مامیی
ا/ت: بای عزیزم..

یک هفته بعد
کوک
کوک: چیشده؟
هوجو: بیا بشین
کوک: یومی خوابه منم سریع میخوام برم بخوابم سریع حرفت رو بزن
هوجو: نمیخوای تمومش کنی؟
کوک: چی رو؟
هوجو: رابطه ی خودت و ا/ت رو
کوک: اها، نه
هوجو: جونگکوک من دوست دارم
کوک: عشق تو یک طرفست عشق من و ا/ت دو طرفست پس میرم با ا/ت
هوجو: باشه بیا طلاق بگیریم و تو برو با ا/ت ازدواج کن
کوک: واقعا؟
هوجو: آره
کوک: عالیه
هوجو: فردا میریم دادگاه برای کارهای طلاق
کوک: فردا نه یه روز دیگه بریم
هوجو: باشه اما میخوام هرچی سریعتر از این زندگی کثافت برم بیروننن.
کوک: باشه شب بخیر
هوجو:....

فردا (صبح)
ا/ت
صدای در رو شنیدم و رفتم در رو باز کردم
موجین: سلام
ا/ت: سلام خوش اومدی ببخشید در رو دیر باز کردم داشتم دوش میگرفتم
موجین: گفتم صبحانه بگیرم باهم بخوریم
ا/ت: خوب کردی دلم برات تنگ شده بود فکر کنم جونگکوک کار داره اگر نداشت زنگ میزدم
بیاد
موجین: آره یه روز دیگه باهم میریم...

چند دقیقه بعد
موجین: موهات رو خشک نکردی
ا/ت: صبحانه بخورم بعد خشک میکنم الان یه حوله گذاشتم لباسم رو خیس نکنه
موجین: اره بعد از صبحانه خشک کن سرما نخوری
من و موجین نشستیم که غذا بخوریم
که چنگال از دست موجین افتاد خواست چنگال رو برداره که ظرف فرنی ریخت روی سرش
ا/ت: واییی خوبی؟
موجین: 😵‍💫😂آره
ا/ت: موهات و لباست کثیف شده سریع برو دوش بگیر
موجین: باشه
ا/ت: لباسات رو بذار توی سبد من برم ببینم لباسی از جونگکوک پیدا نمیکنم
موجین: باشه

چند دقیقه بعد
کوک
یومی: بابا من این بادکنک هارو چیکار کنم؟
کوک: بابا این بادکنک و کیک رو تو بگیر داخل ماشین بشین من میرم بالا مامان رو بگم بیاد پایین سورپرایزش کنیم تولدش رو بعد مکانی که برای خاستگاری آماده کردم رو میریم اونجا
یومی: باشه
کوک: بابا این حلقه خوبه؟
یومی: آره خیلی خوشگله
کوک: میذارم اینجا تو ماشین من برم مامان رو بیارم
یومی: باشه من اینجا هستم
کوک: آفرین قشنگم
قلبم تند تند میزد نمیدونستم این خبر رو چگونه به ا/ت بگم خوشحال میشه
از خوشحالی نمیدونستم چیکار کنم..

ا/ت
موجین از حمام اومد بیرون
ا/ت: لباس جونگکوک بهت میاد
موجین: سشوار کجاست؟
ا/ت: صبر کن الان میارم
خواستم برم داخل اتاقم که صدای در رو شنیدم

تق تق تق
رفتم درو باز کردم
کوک: ا/ت
ا/ت: جونگکوک ...


#فیک
#سناریو
#جونگکوک
#کوک
#عشق_در_تاریکی
دیدگاه ها (۱۹)

love in the dark⑧④ا/ت: یومی مامان بیا یومی: اومدم ا/ت: ساعت ...

love in the dark⑧③چند ساعت بعد چشمامو باز کردم جونگکوک رو دی...

Love in the dark⑧②کوککوک: رسیدیم خوشگل من بریم داخل هوجو: او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط