part
part 20
"ویو ا.ت"
خودمو به زور و بلا ازش جدا کردم
و سر پا وایسادم
مودی و سرد نگام کرد
ا.ت: شما حق همچین کاراییو ندارید لطفا فاصلتونو رعایت کنید
با تمسهر جوابمو داد:
_ بچه جون نمیخوای بفهمی تو خدمتکارمنیستی؟
با حرفش جا خوردم ، پس چیم؟
ا.ت: بله؟
یه دفعه صدایه اجوما بحث و عوض کرد .
اجوما: ارباب؟
ارباب همینطور که پا رو پا انداخته بودو داشت سر تا پامو نگاه میکرد جواب داد
_ ها؟
اجوما: اقایه پارک و کیمتشریف اوردن
کوک: اومدم
کلا یجا دیگه سیل میکرد ولی داشت جواب میداد
از جاش بلند شدو پشتشو بهم کرد
کوک: توام دنبالم بیا
یکم گیج نگاه کردم که اجوما اشاره کرد که منظورش من بودم
دنبالش راه افتادم که بالاخره وارد خونه شد
وای خدا چقدر گرمه اخبشش واقعا نمیدونم چطوری تو سرما دووم میاره یعنی بخواطره عظله های گندشه؟
وقتی اومدیم داخل یه مرد رو کاناپه نشسته بود که چیزی از نظر ظاهری کم نداشت کسی که اینو به دنیا اورد باید فرشته باشه
ولی فک کنم اجوما دونفرو گفت
پسره به سمتمون نگاه کردو و گفت:
_چطوری جونگکوک؟
وقتی متوجعه منی که پشت جونگکوک بودم شد، بلند شدو به سمتمون امد و روبه من گفت:
_سلام خانم کوچولو
با تردید جواب دادم:
_ سلام
واقعا اخلاقش خوب بود با همین دیدار کوتاه فهمیدم حداقل از این از جونگکوک بهتره
رو به ارباب ادامه داد:
_این خانم کوچولو اسمی داره؟
جونگکوک از کنارش رد شدو با قیافه ایی که برام گرفت رو مبل نشست و جواب داد:
_ من چبدونم خودش زبونشو موش نخورده بگه
اون مرده رو به من منتظر نگام کرد که گفتم:
_من .. ا.ت ام
جواب داد:
_ خرسندم ا.ت منم تهیونگم
ا.ت: منم همینطور
یه دفعه ارباب پرید وسط و گفت:
_ جیمین کجاس
تهیونگ جواب داد:
_ رفت داخل حیاط الان میاد
وقتی گفتن این جملش در باز شدو و یه پسره دیگه سرش تو گوشی بود امد داخل
یکم بش دقت کردم اشنا بود، وایسا ببینم این که
سرشو اورد بالا بعد دور زدن نگاهش بین جمع رو من قفل شد
این همون روانیه که پایه منو به اینجا باز کرد
انگار خودش معنیه نگامو فهمید که گفت:
_سلام
نمیدونم اون همه حرص کی جمع شد که گفتم:
_ تویه عوضی منو اینجا اوردی
یکم عقب رفت و گفت:
_چی ؟ کی ؟ من؟ منکه اصلا تابه حال ندیدمت؟
ا.ت: اون شب تو اون کوچه تو مستت بود،چطوری این همه اتفاقو یادت نیست؟
جواب داد:
_ اروم باش رم نکن دختر جون، مگه اینجا بودن چشه؟
وای این همچیو به شوخی گرفتهه انگار ننگار که زندگیم و نابود کرد
امدم بگم که عین جهنمه ولی ارباب جایه من جواب داد:
_ چش نیست ، راضیه مگه نه دختر جون؟ اینجا بت بد میگذره؟
___
یکم حمایت؟ بشیم ۳۵۰ دو پارت اپ میشه
"ویو ا.ت"
خودمو به زور و بلا ازش جدا کردم
و سر پا وایسادم
مودی و سرد نگام کرد
ا.ت: شما حق همچین کاراییو ندارید لطفا فاصلتونو رعایت کنید
با تمسهر جوابمو داد:
_ بچه جون نمیخوای بفهمی تو خدمتکارمنیستی؟
با حرفش جا خوردم ، پس چیم؟
ا.ت: بله؟
یه دفعه صدایه اجوما بحث و عوض کرد .
اجوما: ارباب؟
ارباب همینطور که پا رو پا انداخته بودو داشت سر تا پامو نگاه میکرد جواب داد
_ ها؟
اجوما: اقایه پارک و کیمتشریف اوردن
کوک: اومدم
کلا یجا دیگه سیل میکرد ولی داشت جواب میداد
از جاش بلند شدو پشتشو بهم کرد
کوک: توام دنبالم بیا
یکم گیج نگاه کردم که اجوما اشاره کرد که منظورش من بودم
دنبالش راه افتادم که بالاخره وارد خونه شد
وای خدا چقدر گرمه اخبشش واقعا نمیدونم چطوری تو سرما دووم میاره یعنی بخواطره عظله های گندشه؟
وقتی اومدیم داخل یه مرد رو کاناپه نشسته بود که چیزی از نظر ظاهری کم نداشت کسی که اینو به دنیا اورد باید فرشته باشه
ولی فک کنم اجوما دونفرو گفت
پسره به سمتمون نگاه کردو و گفت:
_چطوری جونگکوک؟
وقتی متوجعه منی که پشت جونگکوک بودم شد، بلند شدو به سمتمون امد و روبه من گفت:
_سلام خانم کوچولو
با تردید جواب دادم:
_ سلام
واقعا اخلاقش خوب بود با همین دیدار کوتاه فهمیدم حداقل از این از جونگکوک بهتره
رو به ارباب ادامه داد:
_این خانم کوچولو اسمی داره؟
جونگکوک از کنارش رد شدو با قیافه ایی که برام گرفت رو مبل نشست و جواب داد:
_ من چبدونم خودش زبونشو موش نخورده بگه
اون مرده رو به من منتظر نگام کرد که گفتم:
_من .. ا.ت ام
جواب داد:
_ خرسندم ا.ت منم تهیونگم
ا.ت: منم همینطور
یه دفعه ارباب پرید وسط و گفت:
_ جیمین کجاس
تهیونگ جواب داد:
_ رفت داخل حیاط الان میاد
وقتی گفتن این جملش در باز شدو و یه پسره دیگه سرش تو گوشی بود امد داخل
یکم بش دقت کردم اشنا بود، وایسا ببینم این که
سرشو اورد بالا بعد دور زدن نگاهش بین جمع رو من قفل شد
این همون روانیه که پایه منو به اینجا باز کرد
انگار خودش معنیه نگامو فهمید که گفت:
_سلام
نمیدونم اون همه حرص کی جمع شد که گفتم:
_ تویه عوضی منو اینجا اوردی
یکم عقب رفت و گفت:
_چی ؟ کی ؟ من؟ منکه اصلا تابه حال ندیدمت؟
ا.ت: اون شب تو اون کوچه تو مستت بود،چطوری این همه اتفاقو یادت نیست؟
جواب داد:
_ اروم باش رم نکن دختر جون، مگه اینجا بودن چشه؟
وای این همچیو به شوخی گرفتهه انگار ننگار که زندگیم و نابود کرد
امدم بگم که عین جهنمه ولی ارباب جایه من جواب داد:
_ چش نیست ، راضیه مگه نه دختر جون؟ اینجا بت بد میگذره؟
___
یکم حمایت؟ بشیم ۳۵۰ دو پارت اپ میشه
- ۱.۱k
- ۱۳ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط