{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ً

ً
گفتــم که نفـــس ، صــداے پایـت آمـد
گفتــم که هــوس ، روےچوماهـت آمـد

محکوم به حبـس ، تا ابـد بودم و بــعد
گفتــم که قفــس. . .چشــم سیـاهت آمـد

رفتــم و دلــت ، اســـیر چشــمانم شد
در بغــض گلو ، گریـه و آهـــت آمــد
بشکست دلــم ، که مثل کوهے بودم
تا لرزه از آن ، سمــت نگاهــت آمــد

گفتـم که به کوه مےشــود تکیــه کنــم ؟؟
گفت: پیـش بیا ، که تکیه گاهت آمد.
دیدگاه ها (۱)

مرد بی رحم

گفتــم ڪه نفـــس ، صــداے پایـت آمـدگفتــم ڪه هــوس ، روےچوم...

گفتم که نفس ، صدای پایت آمدگفتم که هوس ، روی چو ماهت آمدمحکو...

مثل یک‌ درد مرا می کِشد این سیگارم مثل اعدامی تشویش زده بیدا...

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه... نه هرگز!!!بی تو حتی شب من ...

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه... نه هرگز!!!بی تو حتی شب من ...

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه ...نه هرگز!بی تو حتی شب من ما...

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه ...نه هرگز!بی تو حتی شب من ما...

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه ...نه هرگز!بی تو حتی شب من ما...

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه ...نه هرگز!بی تو حتی شب من ما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط