آبنبات تلخ

Part:181
لارا : تو خیلی توقعت بالاس هانا
آجوما : تو حتا بهم احتراما نمیزاری
لارا : مگه دختر هرزت میزاره
آجوما : معلومه که میزاره اون حداقل مثل تو هانا صدام نمیکنه و گفتم دختر من هرزه نیست شماهایین که هرزه این
سوبین : اوهوع پس ما هرزه ایم دختر شما فرشته عاره
ته : سوبین کجا بودی ساعتو دیدی
سوبین : میدونم میدونم خیلی دیر کردم ولی خب تو کافه احساس آرامش میکردم
کوک : پس رفته بودی کافه
سوبین : عاره
هانی : عجب
سوبین : خب حالا یه لحظه آجوما من بودم تهیونگو بوسیدم من بودم جلو ماشینشو گرفتمو به زور سوار شدم؟
آجوما : چ..چه..ربطی داره
ته : سوبین بسه این به تو ربطی نداره (عصبی)
سوبین : چرا نداره خیلیم داره
لارا : چرا اینا میتونن هرچی بگن ما نه
سوبین : هعی کیم تهیونگ این گوهو تو زدی جمعش کن
هانی : وای کافیه(با داد)
کوک : واقعا بسه منم دیگه خسته شدم
سوبین : هع باورم نمیشه بجای بگو بخند مجبوریم بشینیم با یه هرزه روانی دعوا بگیریم
ته : سوبین داری زیاده روی میکنی
لورا : من تورو میکشمت(میره سمت سوبین ‌و گردنشو میگیره تا خفش کنه)
لارا : ولش کن هرزه ولش کننن
هانی : دستتو بکش بکش دستتو
لورا : ولم کن
ته : کافیه (لورا محکم میکشه کنار )
سوبین :(صرفه )
لارا : سوبین(نگران)
ته : بسه من دیگه مغزم قد نمیده
سوبین : م...من...خ‌..خس..خستم
لارا : کمکت کنم بری تو اتاق
سوبین : نه خودم میرم
ته : لارا با من بیا بریم
لارا : باشه
کوک : هانی پاشو
هانی : بلاخره
کوک : لورا جان فردا منتظرم باش الان خوابم میاد ولی فردا
لارا : حسابتو میرسم
لورا : ه...ها
هانی : یامان بریم
سوبین : تازه به خودم اومده بودم که سر گیجه گرفتم دوباره حس خفگی و بدن درد شدید کردم انگار همین الان از حال برم
لارا : سوبین خوبی
سوبین : عا...عاره
هانی : سوبین
سوبین : می..میترسم
لارا : سوبینم
سوبین : تعادلمو از دست دادمو افتادم زمین چشمام همه جارو تار میدید یهو حس کردم یه نفر بغلم کردو اسممو صدا زد
ته : سوبین سوبینم چشاتو باز هعی هعی باز کن چشاتو
سوبین : ن..نمی..تونم
کوک : سوبین(داد)
لارا : باید ببریمش بیمارستان
کوک : نه رنگ بزم دکتر بیاد
لارا : میگم باید ببریمش بیمارستان
هانی : چرا
لارا : بهتون میگم ولی فعلا باید ببریمش
کوک : ته من ماشینو آماده میکنم شمام بیایین زود
ته : باشه سوبین هعی آروم باش الان میبرمت بیمارستان
لارا : بلندش کن سریع باش
چند دقیقه بعد
دکتر : خیلی خب انگار حالش خوب نیست ما میبرمش
ته : چش شد این دختر
کوک ؛ نمیدونم فعلا بزارین دکتر بیاد
لارا : من میدونن(ناراحت)
هانی : تو میدونی یعنی چی چیو میدونین که من نمیدونم
لارا : سوبین مریضه
ته : اونو که میدونیم
لارا : یه مریضیه جدی چجور بگم تومر
دیدگاه ها (۱)

...............

همه جانو تنم وطنم وطنم وطنم.........

آبنبات تلخ

آبنبات تلخ

آبنبات تلخ

آبنبات تلخ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط