آبنبات تلخ

Part:180
ته : من
کوک : عاره تو
ته : خیلی داری زر میزنی جئون
کوک : نه بابا من زر میزنم تو چیکار میکنی کیم
لارا : هعی هعی بسه
هانی : آه چرا همش باید بخاطر یه هرزه دعوا کنیم
آجوما : دختر من هرزه نیست
هانی : البته البته
آجوما : کافیه نمیزارم بهش بی احترامی کنین اصلا میدونین چیه هرزه شماهایین که خودتون رو به آدمای خوبی مثل جناب جونگ کوک و تهیونگ میندازین
ته : آجوما
لارا : چرا کسشعر میگی احمق ما هرچی باشیم مثل تو نیستیم بچه هامونو ول نمی‌کنیم یا بهونه فقیر بودن نمیاریم
آجوما : من بهونه نیاوردم اون موقع هم من هم پدرت جوون بودیم نمیدونستیم چی به چیه فکر کردیم نمیتونیم ازت نگهداری کنیم
لارا : پس چیشد ها الان اون پدری که در به در دنبالم بود کو چرا نیست چرا
آجوما : من اومدم پیشت چی بهم رسید جز حقارتو بدبختی میدونی شاید بهترین تصمیم همین بوده که ولت کنیم
لارا : آجوما میدونی من تقاص اشتباه شمارو من دادم من کتک خوردم من درد کشیدم لورا چی اون تو ناز و نعمت بزرگ شده زیر سایه پدر مادرش بزرگ شده پس چطور روت میشه بیای بهم بگی بهترین تصمیم این یا چرا باهاتون بد رفتاری میکنم
ویو سوبین
سوبین : داشتم میرفتم یهو احساس خفگی کردم داروهام تو خونه مونده بود به ساعت نگا کردم دیر وقت بود خیلی دیر کرده بود ولی از یه طرف نمیتونستم تکون بخورم رفتم سمت آب خوری یکم آب خوردمو صورتمو شستم نشستم تا به خودم بیام بعدش بلند شدمو تاکسی گرفتم برگشتم خونه تا از در وارد خونه شدم صدای دعوا اومد وای اینا باز شروع کردن
دیدگاه ها (۰)

آبنبات تلخ

...............

آبنبات تلخ

شاهد اتحاد دوباره کشور هستید دوستان

آبنبات تلخ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط