پارت

پارت۱۷
سبز صورتی

دوباره بطری رو چرخوندن و افتاد رو بکی آنیا
آنیا: جرعت یا حقیقت؟!
بکی: جرعت
آنیا:اگر جرعت داری احساست رو به لوکاس بگو
بکی سرخ میشه
بکی:چ!چییییی نه من احساسی به لوکاس ندارم
ذهن بکی:خیلیم دارم
آنیا: هی هی هی
بکی:ااههههنه خیلی خب باشه من لوکاس رو خیلییییئییییییییی دوست دارم
لوکاس بکی سرخ میشن
دوباره بطری رو چرخوندن و افتاد به الکس جولیا
الکس:جرعت یا حقیقت
جولیا: جرعت
الکس :اگر جرعت داری همین الان برو دامیان رو ببوس
دامیان:اگر همچین کاری رو کنی از اینجا میندازمت بیرون ها
الکس:این قانونه ها
دامیان:خیلی خب
جولیا نمی ره دامیان رو ببوسع
دوباره بطری رو می چرخونن و می افته رو آنیا و دامیان
آنیا: جرعت یا حقیقت
دامیان:جرعت
جرعت داری همین الان هرچی که احساس داری رو به بچاون کسی که دوسش داری بگو
دامیان:خب آنیا من خیلی خیلی دو....(صدای زنگ در)
(دامیان می‌ره درو باز کنه و می بینه که دمتریوس و دونفر دیگرو با خودش آورده)

خب دوستان باید برم درس بخونم بای👋👋👋👋👋👋👋 برای پارت بعد هم ۲۰ تا لایک کامنت❤️♥️
دیدگاه ها (۲)

ترجمه⬇️⬇️تو بهترین اتفاق زندگیم بودیو هم بدترین اتفاق زندگیم...

خب سلام دوستان ببخشید این چند روزه نبودم .دیشب با. بابام دع...

دوستان آرام آرام 😐😐😐

عکسمو دادم به هوش مصنوعی اینارو واسم درست کرد

عشق غیر منتظره پارت۳۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط