{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روز و شب خون جگر می خورم از درد جدایی/ ناگوار است به من ز

روز و شب خون جگر می خورم از درد جدایی/ ناگوار است به من زندگی، ای مرگ کجایی
چون به پایان نرسد محنت هجر از شب وصلم/ کاش از مرگ به پایان رسدم روز جدایی
چاره درد جدایی تویی ای مرگ، چه باشد/ اگر از کار فرو بسته من عقده گشایی
"هاتف اصفهانی"
دیدگاه ها (۲)

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹صدای جیغ‌ها توی گوشش می...

پارت ۷۵

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت هشتم: بازیِ دو رویِ پرده 🎭[دیدگاه ته...

پارت ۸کاور جدید رمان ام)))                           مجسمه. ...

پارت ۸۷ | «فاصله‌ای که درد داشت...»صبح روز بعد...هوای سئول ا...

#تکپارتیموضوع:(مثلا عضو نهمیم و ناراحتی قلبی داریم و افسردگی...

پارت ۵۲ صدای قفل شدن در، همه را به سکوت فرو برد.کلیک...جونگ‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط