{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

kuongmi

kuongmi
سناریو درخواستی:
وقتی عضو هشتمشونی و حیوون خونگیت هم نازاست و ماده است و میره با حیوون اونا رابطه داشته باشه و بار دار میشه و میزائه /نکته اونا دوسمون دارن / و در اخر میفهمیم
(آخه این سما چیههه من از کجام بیارم ری اکشنشونووو😂💔)
هیونگ لاین:

نامجون:
تو یه سگ پشمالو سفید رنگ داشتی و نامجون هم یه سگ طلایی رنگ داشت. این دوتا خیلی وقت بود که باهم وقت میگذروندن و هر دقیقه پیش هم بودن تا اینکه یه روز چشمت افتاد بهشون دیدی باهم شروع میکنن به را*بطه.
سگت ماده بود و نازا بود پلی بعد یه مدت باردار شد .
یه روز نامجون اومد پیشت و آروم از پشت بغلت کرد یه بو*سه پشت گردنت گذاشت: راستش.. میدونی فک کنم فقط حیوون خونگیم عاشق نیست.. خودمم هستم. ا/ت من عاشقتم میشه تا همیشه برای من باشی؟
توام چون دوسش داشتی بله رو میدی.

سوکجین:
یه سگ کوچولو مشکی رنگ داشت و توام یه گربه طلایی که نازا بود و باردار نمیشد. ولی یه بار وقتی داشتی با یکی از اعضا(مثلا تهیونگ) فیلم میدی فهمیدی که این دوتا غیبشون زده و سوکجین هم نیست. پاشدی رفتی تو اتاق جین و دیدی که اروم داره چیزیو زمزمه میکنه. رفتی نزدیک دیدی که گربه و سگ دارن باهم را*بطه میگیرن و صدای جین رو شنیدی که میگه: ولی من محوش شدم.. محو صاحب کسی که تو دوسش داری. محو اون دختر زیبا شدم که صاحب همین گربه ایه که تو باهاش رابطه داری. میشه منم یه بچه از اون داشته باشم؟(گل تو گورم)
وقتی اینا رو شنیدی از اتاق با لبخند رفتی بیرون بعد از نیم ساات سوکجین رفت آشپز خونه تا غذا بپزه رفتی و آروم گونشو بو*سیدی و گفتی: عاشقتم هندسامم.
اینو که گفتی جین با گریه از روی شوق شروع کرد به بو*سیدن ل*بات.

یونگی:
چند روزی بود که میخواست یه چی بگه ولی نمیتونست. جدیدا از ساعت های خوابش میزد و میرفت بیرون و همش با هدیه های مختلف برمیگشت و میدادشون بهت.
یه بار رو تخت بود که داشتی یواشکی از لای در نگاهش میکردی. شروع کرد خوندن یه آهنگ. آروم میگفت؛ اوه عاشق شدم نجاتم بدید من عاشق شدم.به چشماش نگاه کردم و غرق شدم داخلشون(امیدوارم بدونید کدوم اهنگه خیلیا میشناسنش)
آخرش هم دیدی که داره تو گوشیش عکس هایی که از تو داره رو میبینه. چشمت خورد به زیر تخت و دیدی که گربه هاتون باهم دارن راب*طه میگیرن.
از فرصت استفاده کردیو رفتی داخل اتاق خودتو تو بغلش جا کردی روی گونت رو بو*سید و گفت: پس شنیدی گربه کوچولو؟
توام گفتی: آره.. تا همیشه باهاتم خب؟
بعد از یه مدت گربه ات یه بچه گربه سفید سیاه به دنیا آورد (عررررررررررررررررررر)

هوسوک:
تمرین دنس داشتید. شب و روز باهم تو کمپانی دنس میرفتید. هر روز حست بیشتر میشد.
چون همیشه سگ هاتون رو میاوردید با خودتون چند وقت بود میدیدی که باهم راب*طه میگیرن.
یه روز هوسوک خیلی تو خودش بود انگار نگران چیزی بود.
یه بار که فهمیدی سگ خودت بارداره میخواستی بری به هوسوک بگی که دیدی داره فیلمایی که باهم دیگه گرفتید و چالش رفتید رو نگاه میکنه و یکم گریه میکنه.
ا/ت: هوپیییییی چیشده؟
هوسوک: ا/ت... ببین من خیلی وقته که. میخواستم بگم بهت... دنیارو بخوای برات میارم فقط با من باش. من عاشقتم.
ا/ت: منم عاشقتم... مثل اون دوتا کوچولو(اشاره زدی به حیوون خونگی هاتون)
بعد دستاتو حلقه کردی دور گردنش و بغل موندی و اکشاشو پاک کردی.
لالالالا پست بعدی میریم سراغ مکنه لاین
لایک؟؟
فالو؟؟
کامنت؟؟
بازنشر؟؟
یا همشون یا یدونشون هرکدوم انجام دادی ممنون🤍
دیدگاه ها (۲)

https://wisgoon.com/park_kuongmiپیج اصلی کیونگمیhttps://wisg...

Kuongmi سناریو(درخواستی) وقتی عضو هشتم هستی و پر*یود میشی شل...

سناریو باچیرا ادامه پارت اخر

سناریو واکاسا پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط