{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

☀سناریو ساسونارو🌙💙

☀سناریو ساسونارو🌙💙
。・:*:・゚'★,。・:*:・゚'☆,。・:*:・゚'★。・:★,。・:*:・゚☆

✐✎✐☆✯راز آن سوی آینه🪞✨☆✯ ✐✎✐
༺پارت ۹༻
که یک دفعه ناروتو بیدار شد. تا ساسوکه رو لخت دید اون روی دخترونه ایش رو نشون داد و لپاش گل انداخت و صداشو انداخت تو سرش.
_هوییی ساسوکه ی منحرف کجا اوردی منو ها؟ کثافت چرا داری لباست رو در میاری؟ آقا یه نفر نجاتم بده از دست این ساسوکه😡😤.
_ساسوکه؟ فکر می کردم قراره بگی ساسوکه کون، اوردم توی خونه ام. بیا وخوبی کن.😒 نمی تونم توی اتاق خودم لباسم رو دربیارم؟ تازه تو بد موقع بیدار شدی. حالا چرا صداتو انداختی توی سرت.
_چرا صدام رو نندازم رو سرم وقتی یه پسر من رو گذاشته روی تخت و خودش داره لباسش رو درمیاره هان؟
_او ببخشید حالا میشه روتو اون ور کنی تا لباسم رو عوض کنم؟
_گمشو فقط لباست رو عوض کن😒
بعد از اینکه ساسوکه لباسش رو پوشید، روی تخت کناره ناروتو نشست. ناروتو یذره خودش رو عقب کشید.
ساسکوه به ناروتو گفت:
_تو می خوای عضو دانش آموزان برتر بشی درسته؟
_آره کیه که نخواد؟
(به شخصه اگه دست خودم بود که نمی خواستم ولی مأموریته😒)
_ولی تو برای دیدن اون جواهر می خوای مگه نه؟
_اممم.... اوهومم
_خوب منم برای شرط یه چیزی زد به سرم
_خوووب؟ چیه؟
_می دونی که پسرا نمی تونن برن اون منطقه. ازت می خوام بری اون منطقه و برام جاسوسی اونجا رو بکنی.
_چی؟ چرا باید جاسوسی کنم؟
_ببین ناروتو همه چیز زیر سلطه ی خانواده ی منه
ولی خانوادم به اون مکان دسترسی ندارن. و از اون جایی هم که تمام اعضای خانوادم به جز مادرم پسرن، نمی تونیم به اونجا بریم و من این رو از تو می خوام که بری و اونجا جاسوسی بکنی.
_اگه قول نمی دادم که هر کاری بگی انجام میدم به حرفت گوش نمی کردم. 😒
_ولش کن اینو ناروتو، یادته رو پشت بوم چی بهم گفتی؟
_نه چی بهت گفتم؟
_گیج😒گفتی میزاری از خونت بخورم.
_آها.... حالا حرفم رو پس می گیرم نمی زارم از خونم بخوری😁
_گفته بودی نمی زنی زیرش😳
_من نگفتم تو بودی که گفتی.
ساسوکه زیر لب یه چیزی گفت که متاسفانه شنیدمش.
_دیگه واقعا ادب جایز نیست😮‍💨
_چی؟
ساسوکه روم خیمه زد و یقه ی لباسم رو زد کنار. محکم دندون هاش رو کرد توی گردنم و شروع کرد مکیدن خونم.با پاهام تقلا کردم و سعی کردم که ساسوکه رو از خودم دور کنم،ولی هرچی تکون خوردم فایده نداشت که هیچ،بیشترهم دردم میگرفت. نالم بلند شد و اون ساسوکه عوضی محکم تر دندون هاش رو فشار میداد. وقتی از گردنم کمی دور شد گفت:
_ناروتو... واقعا خونت خوش مزست... نمیشه ازش دست کشید...
و دوباره اومد که از یه جای دیگه از گردنم خون بخوره.
اعصابم کلا بهم ریخت، با پا زدم توی صورتش و ساسوکه پرت شد اون ور.
خیلی گردنم درد می کرد اون ساسوکه🤬🤬خیلی بد گازم گرفته بود.
ساسوکه خون دماغ شد و با دماغ گرفته گفت:
_این دیگه برای چی بود ناروتو؟ 😡
_هی ساسوکه پدرسگ به نظرت برای چی بود هان؟ 😡😡چرا یهو میای شروع می کنی به خوردن خونم هان؟ 😡😡(ناروتو در حالی که گردنشو محکم گرفته)
_خودت اجازشو از قبل داده بود پس.....
_پس چی ها؟ 😡ببین نمیزارم همین جوری هر وقت که خواستی از خونم بخوری😡فک کردی من مثل بقیه دخترام که بلد نیستن از خودشون دفاع کنن آره، هه کور خوندی من عمرا بزارم بقیه بهم زور بگن.
_ناروتو م.........
_خفه شو آشغال.🤬
یه بالشت برداشتم و پرت کردم طرف ساسوکه.
_ببین ساسوکه خان حالا که بر داشتی من رو اوردی خونت حالا هم باید دنبال یجا برای خوابیدنت بگردی، که من اگه دیدم اومدی طرف تختت شهیدت می کنم. 😡
_ناروتو من غ.....
_ببند دهنتو می خوام بخوابم😡
دیدگاه ها (۶)

☀سناریو ساسونارو🌙💙 。・:*:・゚'★,。・:*:・゚'☆,。・:*:・゚'★。・:★,。・:...

☀سناریو ساسونارو🌙💙 。・:*:・゚'★,。・:*:・゚'☆,。・:*:・゚'★。・:★,。・:...

☀سناریو ساسونارو🌙💙 。・:*:・゚'★,。・:*:・゚'☆,。・:*:・゚'★。・:★,。・:...

☀سناریو ساسونارو🌙💙 。・:*:・゚'★,。・:*:・゚'☆,。・:*:・゚'★。・:★,。・:...

می‌خوام برای فالوور هام اسم یه فندوم با لایت استیک درست کنم ...

می‌دونی؟ همیشه فکر می‌کردم اگه آدم‌های این شهر چشم‌شون شور ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط