{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی بچه های فامیل اذیتش میکنن(ادامه)

وقتی بچه های فامیل اذیتش میکنن(ادامه)

بومیگو:*درحال خوردن بستنی
بچه:عموو*کیوت
بومگیو:چته؟
بچه:عموییی
بومگیو:بگو
بچه:بس..
بومگیو:نه برو بگو بابات واست بخره
بچه:مال تورو میخواممم
بومگیو:نمیدم
بچه:داداشییییی*عربده
بچه²:*میدوعه میاد پیششون*چیشدهه؟
بچه:عمو بستنی داره ولی نمیده
*بچه ها بهم نگاه میکنن:حملهه
*دوتاشون حمله میکنن و میزننشو گازش میگیرن
بومیگو:کمککک تموم شدمم کمککک
بچه:بستنیی بدههه
بچه²:بدههه
بومگیو:تموم شدد
بچه ها:*جیغ میزنن
بومگیو:کمککک...
....................................................
بچه:*پاشو میکنه تو چشش
کای:*دستشو میزاره رو چشش*بچه ی حرومم این چه کاریی بود کردییی؟
بچه:من چیم؟
کای:اشغال
بچه:خالههه
ا/ت:بله؟
بچه:این به من گفت اشغال*گریه
ا/ت:بزنش
کای:جان؟چی چیو بزنشش صبر کن ببینم
بچه:*موهاشو میکشه
کای:نهه نهه شوخی میکنهه..ا/ته بگو شوخی میکنیی
ایت:نه شوخی نمیکنم محکم بزنش
کای:*بچه رو شوت میکنه و فرار میکنه
بچه:*میوفته دنبالش*وایسااا میخوام بزنمتت عموو وایسااا...
دیدگاه ها (۳)

وقتی مجبوری ازمایش خون بدی ولی فوبیای اون رو دارینامجون:یاا ...

وقتی مجبورن ترکت کننا/ت:تو دوسم نداشتی نه؟..از..از همون اولش...

وقتی بچه های فامیل اذیتش میکننیونجون:عه بچه بیا پایینبچه:برو...

وقتی دخترشونی و رو نمراتت حساسن ولی خرابشون کردی*نمیدونستی ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط