پارت
پارت ۱۵
روز باشگاه ساعت ۱۵ ظهر
بومگیو استایل ورزشیش رو زد و با یونجون با هم رفتن باشگاه و وقتی وارد سالن باشگاه شدن یه نفر اونجا بود اومد جلو و گفت
اون نفر یکی از بازیکنا: هی یونجون این بچه کاری ندارم کیه ولی بگو بازی بلده یا نه
یونجون: هی بومگیو بازی بلدی
بومگیو: چجورم یه جوری ببمازونمتون که کیف کنید
یکی دیگه از بازی کنا از دور: هی هی رئیس اون پسر تازه وارده رو چه خوشگله چه دست و پای سفیدی داره
قلدر باشگاه: نترس برای خودمه
بعدچند راند بازی تیم بومگیو اینا برنده شدن و بومگیو واقعا بدجور اونا رو بازونده بود
و چند دقیقه اسراحت بود و بومگیو داشت تو بیرون باشگاه توی جای خلوت اب پر میکرد که همون قلدر باشگاه گرفتش و کبوندش یه دیوار
قلدر باشگاه: سلام خوشگله اسمت چیه
بومگیو که کاملا فهمیده بود چه اتفاقی قراره بیوفته ولی راه فرار نداشت
اون قلدر اومد بومگیو رو ببوسه
یونجون: یا عوضی داری چیکار میکنی و یه مشت خوابوند تو صورتش
یونجون: ببین یه بار دیگه به بومگیو دست بزنی دستات رو از جاش درمیارم
بومگیو که شوک زده شده بود نفهمید کی یونجون اون رو برده تو رخت کن
یونجون : هی بومگیو ، حواست کجاست
اون کی بود چرا با اون تنها بودی
بومگیو: هی ، هیونگ عصبانی نباش اون اومد
یونجون: اومد چی نکنه دو دقیقه ای باهاش اوکی شدی
بومگیو با بغض از سر عصبانیت یونجون و تهمت یونجون داد کشید
بومگیو: یاااااا چوی یونجون اون من رو گرفته بود که اون کا رو باهام بکنه من نمیتونستم از دستش در برم چرا اینجوری میکنی
بعد بومگیو با عصبانیت لباس هاشو پوشید و با بغض سالن ورزش رو ترک کرد و رفت خونه ۱ ساعت بعد ساعت ۶ عصر یونجون اومد خونه و دید بومگیو بیدار و عصبانی رو مبل دراز کشیده یونجون رفت پیش بومگیو
یونجون: قهری؟
بومگیو جوابی نداد و اخمش رو بیشترکرد
یونجون: یا جواب میدی یا یه جور دیگه به حرف بیارمت
بومگیو باز چیزی نگفت
یونجون: باشه پس اگه اینجوریه
یونجون و بومگیو خیمه زد و بومگیو توی بدن بزرگ یونجون گم میشد
بومگیو: ولم کن تهمت زن
یونجون دست های بومگیو رو گرفت و فرصت نداد بومگیو تکون بخوره و لباش رو گذاشت رو لبای بومگیو و بعد چند مین جدا شد
یونجون : حالا میگی یانه
بومگیو: چی رو ؟ .
یونجون: قهری یا اشتی
بومگیو : ۵۰ درصد اشتی اگه میخوای کاملا اشتی کنم الان برو و برام رامن درست کن
یونجون: شیطون
و بومگیو رامنش رو خورد و
گرفت تو با زوی یونجون خوابید
فردا صبح
روز باشگاه ساعت ۱۵ ظهر
بومگیو استایل ورزشیش رو زد و با یونجون با هم رفتن باشگاه و وقتی وارد سالن باشگاه شدن یه نفر اونجا بود اومد جلو و گفت
اون نفر یکی از بازیکنا: هی یونجون این بچه کاری ندارم کیه ولی بگو بازی بلده یا نه
یونجون: هی بومگیو بازی بلدی
بومگیو: چجورم یه جوری ببمازونمتون که کیف کنید
یکی دیگه از بازی کنا از دور: هی هی رئیس اون پسر تازه وارده رو چه خوشگله چه دست و پای سفیدی داره
قلدر باشگاه: نترس برای خودمه
بعدچند راند بازی تیم بومگیو اینا برنده شدن و بومگیو واقعا بدجور اونا رو بازونده بود
و چند دقیقه اسراحت بود و بومگیو داشت تو بیرون باشگاه توی جای خلوت اب پر میکرد که همون قلدر باشگاه گرفتش و کبوندش یه دیوار
قلدر باشگاه: سلام خوشگله اسمت چیه
بومگیو که کاملا فهمیده بود چه اتفاقی قراره بیوفته ولی راه فرار نداشت
اون قلدر اومد بومگیو رو ببوسه
یونجون: یا عوضی داری چیکار میکنی و یه مشت خوابوند تو صورتش
یونجون: ببین یه بار دیگه به بومگیو دست بزنی دستات رو از جاش درمیارم
بومگیو که شوک زده شده بود نفهمید کی یونجون اون رو برده تو رخت کن
یونجون : هی بومگیو ، حواست کجاست
اون کی بود چرا با اون تنها بودی
بومگیو: هی ، هیونگ عصبانی نباش اون اومد
یونجون: اومد چی نکنه دو دقیقه ای باهاش اوکی شدی
بومگیو با بغض از سر عصبانیت یونجون و تهمت یونجون داد کشید
بومگیو: یاااااا چوی یونجون اون من رو گرفته بود که اون کا رو باهام بکنه من نمیتونستم از دستش در برم چرا اینجوری میکنی
بعد بومگیو با عصبانیت لباس هاشو پوشید و با بغض سالن ورزش رو ترک کرد و رفت خونه ۱ ساعت بعد ساعت ۶ عصر یونجون اومد خونه و دید بومگیو بیدار و عصبانی رو مبل دراز کشیده یونجون رفت پیش بومگیو
یونجون: قهری؟
بومگیو جوابی نداد و اخمش رو بیشترکرد
یونجون: یا جواب میدی یا یه جور دیگه به حرف بیارمت
بومگیو باز چیزی نگفت
یونجون: باشه پس اگه اینجوریه
یونجون و بومگیو خیمه زد و بومگیو توی بدن بزرگ یونجون گم میشد
بومگیو: ولم کن تهمت زن
یونجون دست های بومگیو رو گرفت و فرصت نداد بومگیو تکون بخوره و لباش رو گذاشت رو لبای بومگیو و بعد چند مین جدا شد
یونجون : حالا میگی یانه
بومگیو: چی رو ؟ .
یونجون: قهری یا اشتی
بومگیو : ۵۰ درصد اشتی اگه میخوای کاملا اشتی کنم الان برو و برام رامن درست کن
یونجون: شیطون
و بومگیو رامنش رو خورد و
گرفت تو با زوی یونجون خوابید
فردا صبح
- ۵۲
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط