{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راز پنهان فاش میشود

راز پنهان فاش میشود
پارت ۲
قبل از اتفاق
داشتم دنبال برادر بزرگ میگشتم که سر به سرش بزارم بالاخره پیداش کردم
؟:سلام برادر
شدو:چی میخوای سونیک
سونیک: هیچی فقط میخوام حالتو بپرسم
شدو: منم باور کردم
؟:سلام برادرای عزیزم
شدو: شما دوتا نمیزارین من یه ثانیه آرامش داشته باشم
سونیک:اگه ما نباشیم پس کی آرامش رو ازت بگیره داداش عزیزم
شدو:حالا شدم داداش عزیزم
سونیک:آره
شدو: موفق شدید آرامشم رو ازم گرفتید حالا هم بیاید بریم خونه
سونیک و؟:باشه😁
شدو: وقتی رسیدیم خونه فقط صدای گریه ی مادرو شنیدم و از حال رفتم
مادر: با گریه من و پدرتونو ببخشید پسرای عزیزم ما چاره ی دیگه ای نداریم
پدر:با یه الماس جادویی حافظشونو پاک کردم (این الماس جادویی حافظه رو پاک میکنه ولی یه خاطره یا اسمشون رو پاک نمیکنه)
پدر:سونیکو به یه جغد سپردم شدو رو به زمین فرستادم و سیلور رو به یک سیاره ی دیگه
؟:پیداشون کنید و بکشیدشون
پدر: زود باش باید بریم
مادر: باشه
؟:بکشیدشون صدای شلیک
؟:لعنتی پسراش نیستن زود اونا رو هم پیدا کنید و بکشید
؟:بله قربان
دیدگاه ها (۸)

رمان: روح جدا شده: پارت ۱۹از زبان سونیک: (حرف های سونیک رو ت...

(شرمنده قرار بود عیدی تونو زود تر بدم ولی مهمونی بودم😭) (چون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط