.

.
دارد #عبایےقهوه اے بر روے دوشش

#محجوب و #ساکت گوشہ ے سالن نشستہ

دارد کتابے را #قرائت مے ڪند باز

این #دلبر #روحانےِ #من، #چشم بستہ  #شرم و #حیاے چشم هاے سر بہ زیرش

او یڪ #فرشتہ پیش من روے #زمین است

روے سرش #عمامہ ے #مشڪےستـــــ یعنے

ذریہ ے نسل #امیرالمومنین استـــــ

#احساس من از شوق عشقے آسمانےستـــــ

جاے #برادر!!! چهره اے #معصوم دارد

هرچند مےخندد ولے طبق روایاتـــــ

تہ چهره ے او حالتے مغموم دارد... من در #خیالم پیش او خوشبختـــــ هستم.

در یڪ محلہ پشتِ #حوزه، خانہ داریم

یڪ خانہ با معمارےِ خوب و قدیمے  دنیاے پاڪ زندگے در #حجره ها را

من چند وقتے مے شود ڪہ #دوست دارم

لیستِ خریدِ خانہ را هم در خیالم

لاےِ ڪتابِ "المڪاسب" مے گذارم  اے #ڪاش می شد زندگے همراهِ #ســـــَید

از اولِ این #ماه در جریان بیُفتد... یا لا اقل او بیشتر در طول هفتہ

دنبالِ کارِ #دکتر و درمان بیُفتد .. یک لحظہ مے آیم بہ خود... اے واے دڪتر!

دکتر صدایم می زند:منشے ڪجایے؟! مےپرسم :آن آقـــــا ....هماڹ گوشہ ڪجا رفت؟! لعنت بہ مڹ با ایڹ خیالاتِ ڪذایے!
دیدگاه ها (۱)

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۹: فض...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹²جونگ‌کوک توی حیاط بود.اما..اما تنش غر...

گربه‌ای در نیمکت کناری...

𝐎𝐧𝐥𝐲 𝐘𝐨𝐮 \ part¹ "توصیف در یک جمله:آن ظهره شوم" آت از ساعت ۸...

«پیرمرد راست می‌گفت؛ زندگی انگار هیچ‌وقت قواره‌اش به تنِ ما ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴³ویو: جونگ‌کوکماشین جلوی بیمارستا...

با شتاب جعبه دستمال‌کاغذی را از داشبورد چنگ زد، در را باز کر...

چند پارتی بازی ممنوع

پارت: 13 (بخش3) **زاویه دید: زین**فردا صبح، هوای پاییز ابری ...

Part "71"☆ویو هانا☆از شدت تعجب و حس تنفری که از حرف‌های ماری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط