{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به من میگفت

به من می‌گفت:
«چشم‌های تو مرا به این روز انداخت. این نگاهِ تو کارِ مرا به اینجا کشانده. تاب و تحمل نگاه‌های تو را نداشتم. نمی‌دیدی که چشم بر زمین می‌دوختم؟»
به او گفتم:
«در چشم‌های من دقیق‌تر نگاه کن!
جز تو هیچ چیزی در آن نیست...»
دیدگاه ها (۱)

+ نبابا اکی ام، چرا باور نمیکنی؟ - چون همیشه با همین نبابا ا...

بزرگترین خوشبختی این است ؛که ما را بخاطر خودمان وبرای آنچه و...

غمگینم‌که نذاشتم آرزوهاتون اونجوری که دوستدارید پیش برهحال خ...

نمی دونی تو این روزا چقدر یاد تو می افتمنمی دونی تو این روزا...

‌...

پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط