{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به من مى گفت:

به من مى گفت:
چشم هاى تو مرا به اين روز انداخت.
اين نگاهِ تو كارِ مرا به اينجا كشانده.
تاب و تحمل نگاه هاى تو را نداشتم.
نمى ديدى كه چشم بر زمين مى دوختم؟
به او گفتم:
در چشم هاى من دقيق تر نگاه كن!
جز تو هيچ چيزى در آن نيست!
دیدگاه ها (۱۳)

باکسر گفت: ولی آسیابِ بادی ما را ویران کرده‌اند. دو سالِ تما...

داشتم از این شهر می رفتمصدایم کردیجا ماندماز کشتی ای که رفت ...

زنی باشید که دوست دارید باشید. زنی باشید که افتخار می‌کند خو...

و قسم به قو های بال و پر شکسته، زندگی بی وجود تو، رقص مرگ اس...

_____پارت¹² نفرین کوچولو_____مارِبلا نگاهی کوتاه، اما آکنده ...

اگر روزی بر آن شدی که بگریزیمرا صدا کنقول نمی‌دهم از تو بخوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط