{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زخمهای دستم را می بست ومی گفت: چرا با خود چنین کردی؟ ولی

زخمهای دستم را می بست ومی گفت: چرا با خود چنین کردی؟ ولی زخم بزرگ دلم را ندید تا بگوید چرا با توچنین کردم ...
دیدگاه ها (۱)

مرض عجیبیست دلتنگی! آرام.... آرام.... آدم را "ناآرام" میکند....

اگر "او" براي "تو" ساخته شده! "من" براي "تو" ويران شده ام!!!

ﺧﻮﺍﺑﯽ؟ﺩﻟﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺩ ﺁﺭﻭﻡ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﺎﺷﯽ، ﺑﯽ ﺗﺮﺱ، ﺑﯽ ﺩﻟﻬﺮﻩ، ﺑﯽ ﺩﻟ...

آن مرد..

و برای شب‌های بلندِ این پاییزمثل دخترهای قدیمی با دامن‌های گ...

تلافی کن تمام نبودنت راوقتی تمام راه‌هابن بست بودمرا به خیاب...

برده عمارت جئون

آقای رئیس جمهور متاسفم!آقای رئیس جمهور! بخشهای مختلفی از مصا...

فکر کردی همیشه هستم. فکر کردی هر وقت برگردی، همان منم با هما...

🎥آقای رئیس جمهور متاسفم!آقای رئیس جمهور! بخشهای مختلفی از مص...

★彡   Part 29 彡★ کتم رو مرتب کردم و لیوان رو بالا بردم."به سل...

رمان عشق ممنوع

آقای رئیس‌جمهور متاسفمآقای رئیس‌جمهور! بخش‌های مختلفی از مصا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط