جامعه
جامعه
چرا باید از انقلاب ۵۷ دفاع کرد؟
فاطمه صادقی
نوشتهی فاطمه صادقی آخرین بهروزرسانی ۱۱ بهمن
آیا انقلابکردن بیهوده است؟ آیا انقلاب 57 بیهوده بود؟ آیا حاصل هیجان تودهایِ مردمان دیوانه و خشمگینی بود که نمیدانستند دارند خود را به هلاکت میافکنند؟ آیا موتور جلوبرندهی تاریخ بود یا انقلابی ارتجاعی برای حاکمکردن سنتیترین و محافظهکارترین اقشار جامعه بر امور همگانی؟ آیا انقلاب 57 قابل پیشگیری بود؟ آیا ضدیت با زنان در ذات این حرکت بود؟ آیا انقلاب 57 قابلدفاع است؟ چهگونه میتوان از آن دفاع کرد؟
پاسخ من به این پرسشها اجمالاً این است که، خیر، انقلابها نه اساساً بیهودهاند و نه ضرورتاً قابل پیشگیری؛ انقلابها حادث میشوند. همچنین آنها حوادثیاند آستانهای، به این معنا که وجوه مختلف و حتی متناقضی از تجربهی بشری و سیاست همچون یکی از پرچالشترین حوزهها را به نمایش میگذارند. عاملیت انسانها در این واقعه از یک سو به اوج میرسد و از سوی دیگر به کمترین حد. از یک سو بیشترین امید را به همراه دارند و از سوی دیگر حامل بیشترین سرخوردگیاند. از یک سو کاملاً پا در گذشته دارند و از سوی دیگر کاملاً رو به آیندهاند. انقلابها مرزهای شناختی و تجربی بشر را به چالش میگیرند. تاریخ، پس از انقلاب، دیگر هرگز آنطوری نخواهد بود که پیشتر مینمود.
انقلاب ۵۷ هم مستثنی نیست. انقلاب ۵۷ نیز گرچه به عاملیت تاموتمام انسانها بستگی داشت، اما عوامل ساختاریِ پدیدآورندهاش همزمان عاملیت انسانها را به حداقل رساند؛ دستکم از یک مقطع به بعد چنین بود. اما آیا انقلاب 57 قابلدفاع است؟ آیا یک حرکت تودهای کور بود برای حاکمکردن قشریترین بخش جامعه بر مقدرات عمومی؟ چرا باید از آن دفاع کرد؟
معتقدم این واقعه در مقام یک جنبش الهیاتیْ سیاسی موتور پیشبرندهی تاریخ بود، نه حرکتی ارتجاعی برای مسلطکردن محافظهکاری. به همین منوال مثلاً گرچه زنان یکی از گروههایی بودند که پس از انقلاب بیشترین لطمه را دیدند و گرچه بسیاری از گروههایی که در انقلاب 57 شرکت داشتند خوی پدرسالار را درونی کرده بودند، اما ضدیت با زنانْ جوهرهی آن جنبش را تشکیل نمیداد. درواقع ضدیت با زنان و حذف آنها عمدتاً به روندهای پساانقلابی تعلق دارد.
در این بحث ابتدا اجمالاً برخی از نظریهها و رویکردهای امروزی دربارهی انقلاب 57 را مرور خواهم کرد. سپس به این بحث میپردازم که برای داوری منصفانه دربارهی این واقعه دستکم سه نوع تفکیک لازم است: یکم، تفکیک میان انقلاب و حکومت یا بهتر است بگویم میان خود انقلاب و حاکمیت اسلامی که پس از انقلاب بر مسند قدرت نشست؛ دوم تفکیک میان الهیات و شریعت؛ و سوم، تفکیک میان انقلاب در معنای جنبش الهیاتیْ سیاسی و ایدئولوژی اسلامگرا. در آخر نیز به این موضوع خواهم پرداخت که آیا این واقعه میتواند با ما سخن بگوید. نسبت ما با آن چیست و چه اهمیتی برای امروز ما دارد؟ نشان خواهم داد که افق دید ما دربارهی سیاست بهواسطهی انقلاب تغییر کرده است. تفکیکهای یادشده درواقع افقهایی هستند که به روی ما گشوده شدهاند. استدلال من این است که به خاطر امروز باید از آن دفاع کرد.
چرا باید از انقلاب ۵۷ دفاع کرد؟
فاطمه صادقی
نوشتهی فاطمه صادقی آخرین بهروزرسانی ۱۱ بهمن
آیا انقلابکردن بیهوده است؟ آیا انقلاب 57 بیهوده بود؟ آیا حاصل هیجان تودهایِ مردمان دیوانه و خشمگینی بود که نمیدانستند دارند خود را به هلاکت میافکنند؟ آیا موتور جلوبرندهی تاریخ بود یا انقلابی ارتجاعی برای حاکمکردن سنتیترین و محافظهکارترین اقشار جامعه بر امور همگانی؟ آیا انقلاب 57 قابل پیشگیری بود؟ آیا ضدیت با زنان در ذات این حرکت بود؟ آیا انقلاب 57 قابلدفاع است؟ چهگونه میتوان از آن دفاع کرد؟
پاسخ من به این پرسشها اجمالاً این است که، خیر، انقلابها نه اساساً بیهودهاند و نه ضرورتاً قابل پیشگیری؛ انقلابها حادث میشوند. همچنین آنها حوادثیاند آستانهای، به این معنا که وجوه مختلف و حتی متناقضی از تجربهی بشری و سیاست همچون یکی از پرچالشترین حوزهها را به نمایش میگذارند. عاملیت انسانها در این واقعه از یک سو به اوج میرسد و از سوی دیگر به کمترین حد. از یک سو بیشترین امید را به همراه دارند و از سوی دیگر حامل بیشترین سرخوردگیاند. از یک سو کاملاً پا در گذشته دارند و از سوی دیگر کاملاً رو به آیندهاند. انقلابها مرزهای شناختی و تجربی بشر را به چالش میگیرند. تاریخ، پس از انقلاب، دیگر هرگز آنطوری نخواهد بود که پیشتر مینمود.
انقلاب ۵۷ هم مستثنی نیست. انقلاب ۵۷ نیز گرچه به عاملیت تاموتمام انسانها بستگی داشت، اما عوامل ساختاریِ پدیدآورندهاش همزمان عاملیت انسانها را به حداقل رساند؛ دستکم از یک مقطع به بعد چنین بود. اما آیا انقلاب 57 قابلدفاع است؟ آیا یک حرکت تودهای کور بود برای حاکمکردن قشریترین بخش جامعه بر مقدرات عمومی؟ چرا باید از آن دفاع کرد؟
معتقدم این واقعه در مقام یک جنبش الهیاتیْ سیاسی موتور پیشبرندهی تاریخ بود، نه حرکتی ارتجاعی برای مسلطکردن محافظهکاری. به همین منوال مثلاً گرچه زنان یکی از گروههایی بودند که پس از انقلاب بیشترین لطمه را دیدند و گرچه بسیاری از گروههایی که در انقلاب 57 شرکت داشتند خوی پدرسالار را درونی کرده بودند، اما ضدیت با زنانْ جوهرهی آن جنبش را تشکیل نمیداد. درواقع ضدیت با زنان و حذف آنها عمدتاً به روندهای پساانقلابی تعلق دارد.
در این بحث ابتدا اجمالاً برخی از نظریهها و رویکردهای امروزی دربارهی انقلاب 57 را مرور خواهم کرد. سپس به این بحث میپردازم که برای داوری منصفانه دربارهی این واقعه دستکم سه نوع تفکیک لازم است: یکم، تفکیک میان انقلاب و حکومت یا بهتر است بگویم میان خود انقلاب و حاکمیت اسلامی که پس از انقلاب بر مسند قدرت نشست؛ دوم تفکیک میان الهیات و شریعت؛ و سوم، تفکیک میان انقلاب در معنای جنبش الهیاتیْ سیاسی و ایدئولوژی اسلامگرا. در آخر نیز به این موضوع خواهم پرداخت که آیا این واقعه میتواند با ما سخن بگوید. نسبت ما با آن چیست و چه اهمیتی برای امروز ما دارد؟ نشان خواهم داد که افق دید ما دربارهی سیاست بهواسطهی انقلاب تغییر کرده است. تفکیکهای یادشده درواقع افقهایی هستند که به روی ما گشوده شدهاند. استدلال من این است که به خاطر امروز باید از آن دفاع کرد.
- ۲۶۲
- ۳۰ بهمن ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط