{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‏چون ز شب نیمی بشد مستان همه بی خود شدند

‏چون ز شب نیمی بشد مستان همه بی خود شدند
ما بماندیم و شب و شمع و شراب و آن نگار ...
دیدگاه ها (۴)

گر چه پیرم،تو شبی تنگ در آغوشم گیر ...تا سَحرگه زِ کنار تو ج...

کافیست جای زخمت را بلد باشند آنگاه از اعلاترین نـمک ها برا...

سالهاستخانه هیچ زنی "مرد" نمی خواهدهمدم میخواهدیک دوست میخوا...

ﻧﻪ کسی ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺍﺳﺖ ﻧﻪ کسی ﭼﺸﻢ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﻧﻪ ﺧﻴﺎﻝ ﮔﺬﺭ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪ ی ...

با رفیق های باوفابا عدو هم پیمان شویدگر ز سرما تشویش دارنددر...

وقت است‌کنیم گریه با همای شمع شب است روز ما همدوریم جدا ز دا...

موج گیسویت اگر چشم و دلی خانه کُنَد خَم ابروی تو مُژگان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط