{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان💚🩷شروع تازه🩷💚

رمان💚🩷شروع تازه🩷💚
2سال بعد :
تق تق
انیا : دامیان در باز میکنی ؟
دامیان : الان
لوید : سلام انیا دامیان
یور : سلام وایی انیا شکمت چقدر بزرگ شده
انیا : سلام آره
یور : انیسا کجاست ؟
انیسا از اون پشت دنبال بچش از این ور خونه به این ور خونه
انیسا : ملیکا صبر کن ببین مامان بزرگ بابا بزرگ اومدن
ملیکا : مامانی و میره بغل یور
یوز : عزیزم 😊
لوید : قربون نوه هام برم من
انیا : بیاین تو
دیمیتریوس: انیسا بیا درسا داره گریه می کنه
انیسا : الان میام
و همه در کنار هم نشستند و همه چیز به خوبی به پایان رسید
انیا و دامیان دختر کوچولویی داشتند
انیسا و دیمیتریوس 1 بچه یک ساله و یک 4 ماهه داشتند ( ازدواج کردند )
یور و لوید دختر هاشون رو پیدا کردند
آره این داستان خانواده ای بود که خیلی سختی کشیدن اما در آخرش کنار هم خوش بخت شدند
🩷🩷پایان💚💚
و بله رمان شروع تازه تموم شد 🤧 امیدوارم از رمان لذت برده باشید
تا رمان های دیگه خدانگهدار💚💚💚🩷🩷🩷🩷❤️❤️❤️❤️❤️💜💜💜💜🩵🩵🩵💕💕💞💞💞😇😇😇😅😅😅💎💎💎💝💝💝💝💝💖💖💖💖🤩🤩🤩🤩🥰🥰🥰🥰🥳🥳🥳
دیدگاه ها (۸)

این از عکس رمان جدید 🥳 و البته اسم رمان 🩷💚 راز خانوادگی 💚🩷

و این هم از تریلر 🩷💚🥳

خوب ما شرط داریم وقتی 60 تایی شدیم درباره خودم به شما میگم

پورف تغییر کرد 💝🥰🥳💞💕🩵💜💗❤️💚

حسم به تو....فصل2p13:ارشام: هاه؟! نه نه نه فکرشم نکندامیان: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط