{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌‌انقدر برای رفتن عجله داشتی

‌‌انقدر برای رفتن عجله داشتی
که ندیدی این زن چگونه
مشامش از بوی تو پر است

حتا ندیدی!
نگاهم از چشمم می ریخت

تمام علائم حیات در تو بود
و هر چه دور تر می شدی
من بیشتر میمردم.

میدانم
میدانم

این هوا هنوز آماده ی عاشقی نیست
و سهم من رد پای سرخی ست
که با پاییز تنها میماند...
دیدگاه ها (۱)

یکسوی داستان رهایم کردی سوی دیگر در آغوشت آرامم خودت هم ادام...

🍁 هر روز می پرسی که : آیا دوستم داری ؟من جای پاسخ بر نگاهت خ...

سرزده باش!مثل برفی در اول آذر؛ذوق مرگم کنبا آمدنت...

این عصر دلگیر... بهانه های زیادی دارد دلتنگی هایم حریف این ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط