انقدر برای رفتن عجله داشتی
انقدر برای رفتن عجله داشتی
که ندیدی این زن چگونه
مشامش از بوی تو پر است
حتا ندیدی!
نگاهم از چشمم می ریخت
تمام علائم حیات در تو بود
و هر چه دور تر می شدی
من بیشتر میمردم.
میدانم
میدانم
این هوا هنوز آماده ی عاشقی نیست
و سهم من رد پای سرخی ست
که با پاییز تنها میماند...
که ندیدی این زن چگونه
مشامش از بوی تو پر است
حتا ندیدی!
نگاهم از چشمم می ریخت
تمام علائم حیات در تو بود
و هر چه دور تر می شدی
من بیشتر میمردم.
میدانم
میدانم
این هوا هنوز آماده ی عاشقی نیست
و سهم من رد پای سرخی ست
که با پاییز تنها میماند...
- ۳۲۷
- ۰۱ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط