{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدر سیلی محکمی به پسر زد و گفت مگه این شام چه عیبی داره

پدر سیلی محکمی به پسر زد و گفت مگه این شام چه عیبی داره
پسر در حالی که به نون و پنیر چشم دوخته بود از پای سفره به گوشه ای خزید و سر به بالین نهاد صبح فردا وقتی غذای پسر در بقچه پدر جای می گرفت
پسرک دانست امروز بابا صبحانه دارد چشمانش از شادی تر شد
دیدگاه ها (۲۹)

اینم برادرزاده عزیزمممم و عجق آبجی تینا داره به افق نگاه میک...

نفس باد صبا آفت جان خواهد شدعید می آید و اجناس گران خواهد شد...

بسیار تلخ و طولانی گریه منو که در اورد اگه تحملشو نداری نخون...

شعر طنز رزم رستم و سهراب !کنون رزم virus و رستم شنودگرها شنی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط