{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جادویی عشق part 25

جادویی عشق part 25

لباسي که کنارم گذاشته بودن رو بلند کردم و نگاهش

کردم. يه لباس بلند و سبك قديم مثل لباس همه خانومهاي

اینجا.. نه به اندازه لباسهاي اميلي باشکوه ولي ساده و زیبا.. به اندازه اي فيلم هاي تاريخي و قديمي ديده بودم

بدونم این لباس رسمی این دوره هاي تاريخيه.. اخ..

میگن مواظب باش چه آرزويي ميکني که

من همیشه عاشق این لباسا بودم.همیشه ارزو داشتم

بپوشمشون و حالا پاهام جوون نداشت.

بيجون روي تخت نشستم و لباس رو بغل کردم. من از اینجا میرم بیرون من برمیگردم خونه. اول باید جادومو به دست بیارم.

دستم رو بالا اوردم و سعی کردم تمرکز کنم اما...

سرم درد میکرد..خیلی زیاد...

نمیتونستم.. حداقل الان نه... نفسم سنگین بود..

داغون روي تخت دراز کشیدم و پردرد خودمو گوله کردم.

خسته بودم..خيلي زياد.

شاید همه اینا خواب باشه. شاید فقط باید بیدار شم.. لرزون خودمو بیشتر مچاله و بغل کردم و چشمای بیحالم روي هم افتاد و خيلي زود و عمیق خوابم برد.

اروم چشمامو باز کردم

انه مرکورد خونه باشه با حداقا كن، خونه بابا اما
اروم چشمامو باز کردم

ارزو میکردم خونه باشم و یا حداقل کف خونه بابا.. اما... چشماي بي دليل امیدوارم رو بستم.

تو همون اتاق بودم. اخ.. اشفته تو جام نشستم. نفس عميقي کشيدم

تمام اتاق تاريك بود. احتمالا نیمه شب بود. اروم بلند شدم.

اگه زماني براي فرار از اینجا باشه الان وقتشه.. باید از این خونه برم بیرون تا واقعا باور کنم این اتفاق

برام افتاده و تو عهد دقیانوسم..

سریع سمت در رفتم و بی سر و صدا و اروم بازش کردم

خونه تاريك و کم نور بود. فقط

تا چند شمع تو نقاط مختلف روشن بود. محتاط و مضطرب با دقت دور و برم رو نگاه کردم و

سمت در رفتم. در باز بود.

قدم بیرون گذاشت و کمی جلو رفتم که دیدن کسی که پشت به من روي پلهها و ایستاده بود سرجام میخکوبم

کرد. سریع و خیره بهش با ترس یه قدم عقب برداشتم و دستم رو محکم روی دهنم فشردم تا هیچ صدایی ازم در نیاد و

متوجهم نشه..

از قد بلند و هیکل کمي چهارشونه اش قابل تشخیص بود.

هریسون بود. وی هریسون

با ترس کمي تند عقب عقب برگشتم. دستاش پشتش قفل بود و خیره به روبرو..
هریسون بود. وی هریسون

با ترس کمي تند عقب عقب برگشتم.

دستاش پشتش قفل بود و خیره به روبرو لعنتي..

اگه مچم رو میگرفت بد میشد. سریع برگشتم تو اتاقم.

واقعا باید چیکار کنم؟ اشفته تند تند توي په اتاق قدم زدم.

من باید برگردم خونه..هرجور که شده ولي..

داغون به دستام نگاه کردم

اگه اشتباه کنم دستام که هیچ با این ادمایی که من دیدم

ممکنه سرم رو هم از دست بدم

باید حساب شده جلو برم

به انعکاس خودم توی شیشه پنجره نگاه کردم.بود

صورتم سفيد و بي روح عين جن دیده ها اگه بخوام از اینجا بیرون برم باید کاری کنم نگاه ها از روم

برداشته بشه..باید یه کم بهم اعتماد کنن...

باید از این دختر فراری و دزد تبديل بشم به يكي مثل

خودشون. بايد بتونم جاي خودمو توی این خونه یه ذره محکم تر کنم.

توی این مدت هم باید جادوم رو به دست بیارم..

جادو توي خون منه..توي وجودمه.. فقط کافیه دوباره پیداش کنم محکم به خودم زل زدم
دیدگاه ها (۰)

جادویی عشق part 26 اونوقت راحت میرم از این جهنم میزنم بیرون ...

جادویی عشق part 24 با غیض گفت باز تکرار کن که اینکارو نمیکنم...

جادویی عشق part 23 من چیکار باید بکنم؟ وی هریسون زل زد بهم.....

جادویی عشق part 19 نداشت.. دختر جوون : اینجا چه خبره؟ این دخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط