{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مثلث عشقی من

مثلث عشقی من

ات ویو

از خواب با دل درد شدیدی بیدار شدم
دیدم ارباب کنارم خوابیده آنقدر عصبانی بودم که محکم هلش دادم که از تخت افتاد پایین
کوک: آخ چته دختر آییی کمرم
ات: خیلی ازت بدم میاد من از دست دای فرار کردم که بهم ت*جاوز نکنه بعد تو بهم تجاوز کردی باید میدونستم تو هم مثل بقیه ای(با داد)
کوک: خفه شووو صدات رو روی من بلند نکن منم بلدم داد بزنم (عربده)
ات: من پیش یه متجاوزگر نمی‌مونم
پاشدم لباسام رو پوشیدم
کوک: آن کجا داری میری؟
ات: به شما مربوط نیست جناب جئون
کوک: برو هر غلطی میخوای بکن ولی پشیمون میشی
ات: نمیشم نترس
کوک: ات من متاسفم
ات: تأسف تو دخترونگی من رو بر نمیگردونه
کوک: ات تو میتونی پر*دتو ترمیم کنی
من دکتر آشنا دارم
ات: باشه برای بعد الان نمی‌خوام بهش فکر کنم
کوک: باشه آروم باش فعلا برو اتاقت استراحت کن
ات: باشه اون مهمونی که برای جبران باید باهات بیام کی هست ؟
کوک: فردا شب لباستم برات میارن
ات: باشه
رفتم تو اتاقم رو تخت دراز کشیدم

ویو فردا شب

باید کمکم آماده شم لباسم رو آوردن به نظرم قشنگه
کوک: ات کمکم آماده شو
ات: چشم ارباب
کوک: راستی ات اونجا ارباب صدام نزن مثلاً بگو عزیزم یا عشقم
ات: چشم
کوک: رسمی حرف نزن خوشم نمیاد
ات: چشم
کوک:دآفرین دختر خوب حالا هم برو آماده شو
ات: بله چشم
.
.
.
ادامه دارد...
شرط:
۱۰تا لایک ❤️
۶تا کامنت✉️
لطفاً با حمایتتون قلبم رو اکلیلی کنید💖💖
دیدگاه ها (۴)

اگه ماه آخر بارداریت باشهنامجون (RM): «آرامش در میان آشفتگی»...

نامجون (RM) | از: تحلیل‌گر مضطرب ← تا: لنگرگاه آرامشنامجون و...

مثلث عشقی من ات ویوکه یهو در اتاق باز شد ارباب بود و فقط یه ...

نهمثلث عشقی من ویو رسیدن به خونه کوکات ویوکوک: بیدار شو رسید...

p6ات ویواولش که دوباره مثل اون روز بهم تیکه انداخت و بهم گف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط