{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p

p6
ات ویو
اولش که دوباره مثل اون روز بهم تیکه انداخت و بهم گفت زشت بغضم گرفت حالم خیلی بد شده بود و میخواستم بمیرم ولی بعدش وقتی که از طرفداری کرد خوشحال شدم قشنگ از قیافش معلوم بود که داره حرص میخوره که کوک از من طرفداری کرد و ضایعش کرد
یونجی. وا مگه واقعیت رو نمیگم
کوک. اگه واقعیت رو هم بگی از زشتی به پا تو یکی که نمیرسه حداقل زن من زیباتر از توعه و دنبال توجه نیست
یونجی. ایش
ب.ک. کوک موادب باش(یکم داد)
کوک. اون اول شروع کرد بعدم منحق ندارم از زنم دفاع کنم؟
ب.ک. تو ادامه نده دیگه بسه
کوک. ایش باشه حالا
پ.ب. خب کوک پسرم و ات دخترم شما برید تو اتاق کوک تا بیشتر باهم آشنا بشیم
ات و کوک. چشم
ات و کوک بلند شدن و رفتن سمت اتاق کوک
کوک و ات بعد از بالا رفتم از پله های خونه به اتاق کوک رسیدن
کوک. برو داخل
ات با وارد شدن به اتاق کوک از زیبایی اتاقش دهنش باز موند اتاقی با تم سیاه و سفید درست شده بود روی دیوار های اتاق تابلو های طلایی بود که زیبایی ات رو چند برابر می‌کرد
کوک. اگه دید زدنت تمام شد برو تو
ات. ها. بله. ب باشه
کوک. بشین رو تختم
ات. اوهوم چشم
ات نشست روی تخت و کوک روی صندلی میز کارش
کوک. خب؟
ات. خب که چی؟
کوک. از خودت بگو
ات. تو اسمت رو بگو من اسمت رو نمیدونم
کوک. جئون جونگکوک هستم
ات. آها اسمت جونگکوکه
کوک. نگاه به من نمی‌چسبی ها من ازت زیاد خوشم نمیاد
ات. وای وای نه من عاشقتم
بعد از نیم ساعت بحث کردن
در اتاق رو زدن
کوک. کیه
خدمه. اقا ببخشید ارباب صداتون میزنن( پدر کوکه)
کوک. الان میایم پایین
ات بلند شو بریم پایین
ات. باشه
‌رفتن پایین
پ.ب. حرفاتو رو زدید
کوک. بله
ز.۲. آقای جئون حیف پسرتون نیست که با ات زشت ما ازدواج کنه
کوک. اونقت چرا؟
ب.ک. منظور کوک اینه که ات دختر زیبا و مهربونی هست به نظر من بهتر از نوه های دیگه آقای کیم هست درسته؟ ساده و محترم هستن
کوک. درسته ازش خوشم نمیاد ولی زنمه شما حق دخالت نداری
ز.۲. اوکی ادامه نده
پ.ب. خب آقای جئون عروسی آخر هفته دیگه باشه
ب.ک. بله دیگه
ات. آخر هفته؟
م.ب. بله
پ.ب. خب بهتره که ما بریم که رفع زحمت کنیم
ب.ک. تشریف داشتید پیشمون
م.ب. ممنونیم آقای جئون
م.ک. ات عروس گلم مواظب خودت باش حتنا
ات. بله حتما چشم ممنونم از لطفتون
م.ک. عزیزکم
پرش به فردا
کوک ویو
دیدگاه ها (۰)

پارت بعد ایده ندارم باشه برای فردا 🩷🩷🩷🩷

p7 پرش به روز بعدش کوک ویو بعد از اینکه رفتن منم رفتم تو اتا...

p5پرش به شبات ویونزدیکای ساعت شیش و نیم الی هفت بود بلند شد...

p4وقتی رفتم خونه مهناز،یونجی و یورنا با سرعت زیاد اومدن پیشم...

Part 3 جونگ کوک ویوداخل اتاق کارم بودم که مامانم اومد تو اتا...

ات دختری بود که کور رنگی داشت و خب به این متفاوت بودن عادت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط