{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیلی قشنگه حتمابخونید.

خیلی قشنگه حتمابخونید.
درروزگاران قدیم دختری که تازه ازدواج کرده بود با شوهرش سر موضوعی بحث کردن
دختر هم قهر کرد امد خانه پدرش واز شوهر خود شروع کرد به بد گفتن که پدر جان شوهر من چنینه وچنانه
پدر بعد از اینکه به حرفهای دخترش گوش کرد گفت باشه عزیز دل بابا با شوهرت صحبت میکنم

پدر دختر تمام مردهای فامیل که به دختر محرم بودنند را به خانه اش دعوت کرد وبه هر یک عبای داد
بعد به زنش گفت دختر را نیمه عریان کرده داخل اتاق بفرستتد
مادر دختر دستور شوهرش را اطاعت کرده دخترش را نیمه عریان به اتاق فرستاد
دختر تا وارد اتاق شد از خجالت سرخ شد وداشت نگاه می کرد پدرش عبایش را کنار زد گفت بیا زیر عبای من دختر نرفت برادرانش گفتند بیا زیر عبای ما اما نرفت خلاصه در ان جمع سریع رفت زیر عبای شوهرش پناه گرفت
بعد پدر دختر گفت دیدی دخترم محرمتر از شوهرت کسی نیست پس بهتر است بروی زندگی کنی او عیب های تو را بپوشاند تونیز عیب های شوهرت را بپوشان
او از خطای تو بگذرد تو از اشتباهات شوهرت چشم پوشی کن
*آری دو نفری که باهم ازدواج می کنند کاملِ کامل نیستند ولی می توانند همدیگر را کامل کنند*
دیدگاه ها (۱۳)

صبح یعنی یه سلام آبی، که بوی زندگی بده صبح یعنی؛ مهر خورشید ...

حاضری عشقت بیاد با این ببرتت؟1_آره2_ نه3_هرچی عشقم بگه4_مجبو...

رمان عشق ممنوع

رقیب کوچولوی جیمین... صبح روز بعد...جیمین روی مبل نشسته بود ...

🖤 قفس سیاهپارت اول | قرارداد خونصدای باران، تمام عمارت را پر...

پرواز قاصدک

🖤 پارت بیست‌وچهارم | خانه‌ی قدیمیلانا و جونگکوک جلوی خانه‌ی ...

⟦ #ɘɔᴎɒmoɿ ʞɿɒꟻ ⟧Dark Legacy───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────پـارتـے⁵صدای بس...

ترس شیرین پارت آخر £من برای تو مدرکی ندارم ولی برای هانا دار...

پارت هشتم | انتخابات چشم‌هایش را باز کرد.دست‌هایش بسته نبودن...

چند پارتی تهیونگ (درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط