مگر تو یار نبودی بمان و یاری کن

‏مگر تو یار نبودی؟ بمان و یاری کن
‏بمان و با من ِ دلمُرده سوگواری کن
هزار بار به شوق ِ تو با تو خندیدم
‏تو نیز با من یک بار گریه‌زاری کن
به دیگران چه که درکم کنند یا نکنند
‏"تو" درک کن "تو" کنارم بمان "تو" کاری کن!
سیاهیِ بختم را "تو" التیام بده
‏سپیدیِ مویم را "تو" سرشُماری کن
تمام زندگی‌ام چند یادگار از توست
‏نگاهداری از این چند یادگاری کن
منم که سهم تو هستم! مرا به کم مفروش!
‏صبور باش عزیزم، سهامداری کن...
دیدگاه ها (۸)

یار اگر در نظرش بر دل ما تاختنستو گرش نیت سنگی به دل انداختن...

‍ گفتم که رفتنت یه روز قاب دلم رو می شکنهگفتی که این بخت تو ...

از تو ای عشق در این دل چه شررها دارمیادگار از تو چه شبها، چه...

همیشه در جانم بودی، در لبانم، در چشمانم، در سَرم، رنج و اشتی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط