از تو ای عشق در این دل چه شررها دارم

از تو ای عشق در این دل چه شررها دارم
یادگار از تو چه شبها، چه سحرها دارم
با تو ای راهزن دل چه سفرها دارم
گرچه از خود خبرم نیست خبرها دارم
تو مرا واله و آشفته و رسوا کردی
تو مرا غافل از اندیشه فردا کردی
آری ای عشق تو بودی که فریبم دادی
دل سودا زده ام را به حبیبم دادی
بوسه ها از لب یارم به رقیبم دادی
داروی کشتن من یاد طبیبم دادی
چون نکو می نگرم شمع تو، پروانه تویی
حرم و دیر تویی کعبه و بتخانه تویی
راز شیرینی این عالم افسانه تویی
لب دلدار تویی، طرّه جانان تویی
دیدگاه ها (۸)

‏مگر تو یار نبودی؟ بمان و یاری کن‏بمان و با من ِ دلمُرده سوگ...

یار اگر در نظرش بر دل ما تاختنستو گرش نیت سنگی به دل انداختن...

همیشه در جانم بودی، در لبانم، در چشمانم، در سَرم، رنج و اشتی...

با تصاویر خیالیت یه جهان فاصله دارمتوی گلدونت عزیزم گ...

الا ای دلبر زیبا کجاییچراپیش من تنهانیاییتو تنهایی و من تنها...

الا ای دلبر زیبا کجاییچراپیش من تنهانیاییتو تنهایی و من تنها...

My angel (part 14 )چند دقیقه ای میشد که محو فضای اطرافت شده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط