{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق ...

تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق ...
که نامی خوش تر از اینت ندانم
وگر هر لحظه نامی تازه گیری
به غیر از زهر شیرینت نخوانم

تو زهری، زهر گرم سینه سوزی
تو شیرینی، که شور هستی از توست
شراب جام خورشیدی که جان را
نشاط از تو، غم از تو، مستی از تست

بسی گفتند دل از عشق برگیر
که نیرنگ است و افسون است و جادوست
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که این زهر است، اما ... نوشداروست

چه غم دارم که این زهر تب آلود
تنم را در جدایی می گدازد
از آن شادم که در هنگامه ی درد
غمی شیرین دلم را می نوازد

اگر مرگم به نامردی نگیرد
مرا مهر ت
دیدگاه ها (۱)

صبح است ...یاس را باید کاشتتوی گلدان ظریفی که پر از عطر خداس...

ﯼ ﻧﺴﯿﻢﺑﺎ ﮐﺪﺍﻣﯿﻦ ﺍﺑﺮ ﻣﯽ ﺁﯾﯽ ؟ﮐﻮﯾﺮ ،ﺳﻮﺯﺍﻥ ﺳﺖ ﻭ ﻋﻄﺸﺎﻥ .ﺑﺎﺭﺍﻥ ِ ...

شب است و من قلم به دست در غم نبودنت فقط مینویسم! تنها دلیل د...

زندگی تصویریست!قلم و کاغذ و رنگش از توست.قلمت را بردار!و به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط