پارت سوم
پارت سوم:
همه رفتیم سمت زمین تمرین که اول باکوگو انداخت
سنسه: ۷۰۵ متر.
همه:وایی چقدر زیاد.
میدوریا هم انداخت که خب هم انگشتش شکست هم نمره قابل توجهی نگرفت.
همه یکی یکی انداختن.
(راستی اوراراکا بی نهایت نگرفته)
نوبت من شد یا خدا
توپ رو گرفتم و به رو به رو خیره شدم نفس عمیقی کشیدم و آماده پرتاب توپ شدم
یه چیزی مثل باد شدید حس میکردم
دستمو یه بار چرخوندم و همزمان با انداختن توپ چشم هامو بستم باد خیلی شدیدی حس کردم
باکوگو:تو...توپ کجا رفت»
ایدا:چرا این باد آنقدر شدید بود»
سنسه:آماکازه بی نهایت انداختی»
بی نهایت؟ آخ جون پس کوسه ام باده.
اون هفت تا آزمون هم نمره قبولی گرفتم ولی میدوریا به خاطر انگشتش نمره اش کم بود
سنسه:خوب اینم از نمره هاتون»
به اون صفحه خیره شدم چـــی نفر اول شدم
و میدوریا هم نفر بیست و یکم
سنسه:در مورد اون حرفی که اول آزمون زدم»
قیافه میدوریا یه جوری شد انگار بهت ناباوری توش موج میزنه
سنسه:کسی اخراج نمیشه»
میدوریا: اخراج نمیشیم😲😲🤯»
یائومومو:معلوم بود داره دروغ میگه»
قیافه میدوریا داد میزد: الکی خودمو پاره کردم
کامیناری:یعنی بهمون دروغ گفتن»
سنسه:معلم ها میتونن از هر شگردی برای سر براه کردن شاگرد هاشون استفاده کنن-یه کاغذ داد دست میدوریا- تو هم برو بهداری پیش دختر درمانگر»همه پراکنده شدن آرو رفتم سمت میدوریا
آماکازه:هی میدوریا-برگشت سمتم- کوسه ات... چیزه ، کوسه ات خارق العاده است فقط باید بتونی کنترلش کنی»
میدوریا:چی..ام...ممن...ممنون»
یکم قرمز شده بود.
آماکازه:میخوای کمکت کنم بهداری رو پیدا کنی؟»
ذهنم:مگه راهشو بلدی»
میدوریا:نه لازم نیست زحمت بکشی خودم بلدم»
ازش خداحافظی کردم و سمت کلاس راه افتادم اگه درست حدس زده باشم این کلاسمون با آلمایته
وارد کلاس شدم همه نشستن بودن هنوز زنگ تفریح بود. ایدا و باکوگو داشتن سر اینکه باکوگو روی میز نشینه بحث میکردن و میدوریا ی بیچاره هم سرشو گذاشته بود رو میز
دوباره نشستم روی میز آخر کلاس
چند تا از بچه ها دورم رو گرفته بودن و در مورد کوسه ام میپرسیدن منم هی میگفتم باده
تودوروکی :اگه نمیتونی تخته رو ببینی میتونم جا هامون رو عوض کنیم»
با تعجب و البته خونسردی گفتم
آماکازه:نه ممنون جام خوبه»
تودوروکی :هر طور راحتی»
خو کثافت یکم اصرار میکردی شاید قبول میکردم
ولی از تودوروکی همچین انتظاری نداشتم همین هم خوبه ها در باز شد و......
(خب اینم پارت سوم گوگولیا ❤️🏵️💮🌸 هرچی گل دم دستم اومد فرستادم همچنان برای اسمش پیشنهاد بدین ☺️🥹🥹😚😘)
همه رفتیم سمت زمین تمرین که اول باکوگو انداخت
سنسه: ۷۰۵ متر.
همه:وایی چقدر زیاد.
میدوریا هم انداخت که خب هم انگشتش شکست هم نمره قابل توجهی نگرفت.
همه یکی یکی انداختن.
(راستی اوراراکا بی نهایت نگرفته)
نوبت من شد یا خدا
توپ رو گرفتم و به رو به رو خیره شدم نفس عمیقی کشیدم و آماده پرتاب توپ شدم
یه چیزی مثل باد شدید حس میکردم
دستمو یه بار چرخوندم و همزمان با انداختن توپ چشم هامو بستم باد خیلی شدیدی حس کردم
باکوگو:تو...توپ کجا رفت»
ایدا:چرا این باد آنقدر شدید بود»
سنسه:آماکازه بی نهایت انداختی»
بی نهایت؟ آخ جون پس کوسه ام باده.
اون هفت تا آزمون هم نمره قبولی گرفتم ولی میدوریا به خاطر انگشتش نمره اش کم بود
سنسه:خوب اینم از نمره هاتون»
به اون صفحه خیره شدم چـــی نفر اول شدم
و میدوریا هم نفر بیست و یکم
سنسه:در مورد اون حرفی که اول آزمون زدم»
قیافه میدوریا یه جوری شد انگار بهت ناباوری توش موج میزنه
سنسه:کسی اخراج نمیشه»
میدوریا: اخراج نمیشیم😲😲🤯»
یائومومو:معلوم بود داره دروغ میگه»
قیافه میدوریا داد میزد: الکی خودمو پاره کردم
کامیناری:یعنی بهمون دروغ گفتن»
سنسه:معلم ها میتونن از هر شگردی برای سر براه کردن شاگرد هاشون استفاده کنن-یه کاغذ داد دست میدوریا- تو هم برو بهداری پیش دختر درمانگر»همه پراکنده شدن آرو رفتم سمت میدوریا
آماکازه:هی میدوریا-برگشت سمتم- کوسه ات... چیزه ، کوسه ات خارق العاده است فقط باید بتونی کنترلش کنی»
میدوریا:چی..ام...ممن...ممنون»
یکم قرمز شده بود.
آماکازه:میخوای کمکت کنم بهداری رو پیدا کنی؟»
ذهنم:مگه راهشو بلدی»
میدوریا:نه لازم نیست زحمت بکشی خودم بلدم»
ازش خداحافظی کردم و سمت کلاس راه افتادم اگه درست حدس زده باشم این کلاسمون با آلمایته
وارد کلاس شدم همه نشستن بودن هنوز زنگ تفریح بود. ایدا و باکوگو داشتن سر اینکه باکوگو روی میز نشینه بحث میکردن و میدوریا ی بیچاره هم سرشو گذاشته بود رو میز
دوباره نشستم روی میز آخر کلاس
چند تا از بچه ها دورم رو گرفته بودن و در مورد کوسه ام میپرسیدن منم هی میگفتم باده
تودوروکی :اگه نمیتونی تخته رو ببینی میتونم جا هامون رو عوض کنیم»
با تعجب و البته خونسردی گفتم
آماکازه:نه ممنون جام خوبه»
تودوروکی :هر طور راحتی»
خو کثافت یکم اصرار میکردی شاید قبول میکردم
ولی از تودوروکی همچین انتظاری نداشتم همین هم خوبه ها در باز شد و......
(خب اینم پارت سوم گوگولیا ❤️🏵️💮🌸 هرچی گل دم دستم اومد فرستادم همچنان برای اسمش پیشنهاد بدین ☺️🥹🥹😚😘)
- ۳.۵k
- ۰۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط