عشق در تاریکی
عشق در تاریکی8.
+ باااووشه
و رفتم طرفم طرف دست شویی
< ویو جونگکوک >
دیگه رفتار و کنت*رلم دست خدم نبود کاملا م*ست بودم و نمیتونستم به دقیقه چشم از رو ا/ت بردارم داشتم همینطوری نگاه میکردم از اونطرف هم ملیس همش خدشو بهم میما*لید یهو دیدم ا/ت در گوش ملینا یه چیزی گفت و بلند شد داشتم رفتنشو نگاه میکردم میخاستم برم دنبالش ک ملیس دستمو گرفت
÷ ددی کجا میری؟
_ صد دفعه بهت گفتم اینطوری صدام نزن
÷ ببخشید
دوباره خواستم بلند شم ک باز جلومو گرفت
÷ میخای بری دنبال اون دختره آره؟
_ آره خوبه فهمیدی گمشو دیگه نمیخام ببینمت
÷ آخه
_ گفتم گمشو ( عربده)
× چیشده؟
* داداش
# کوک آروم باش
_ گمشو ملیس گمشو دیگه نمیخامت کات خوبه برو دیگه
÷ خیلی خب باشه ولی پشیمون میشی آقای جئون
( و رفت )
آخیش از دستش راحت شدم دختره سیریش
و بلند شدم و رفتم دنبال ا/ت
× هی کجایی میری
& ولش کن
اولین حدسی ک زدم دستشویی بود پس رفتم دنبالش نمیدونستم دارم چه غلطی میکنم رفتم و دیدم آره اونجا بود و داشت رژ لب میزد خدش توی دستشویی تنها بود رفتم داخل
_ ا/ت
+ عااا سلام اینجا چیکار میکنی دستشویی زنون...
< ویو ا/ت >
توی دستشویی داشتم رژمو ترمیم میکردم ک یهو برادر ملینا ک اسمش فک کنم جونگکوک بود امد داخل دستشویی میخاستم بگم توی دستشویی زنونه چیکار میکنه ک یهو امد جلو و کمرم رو با یه دستش گرفت و دست دیگش رو روی سینک دستشویی گذاشت نمیدونم چرا ولی یهو ضربان قلبم رفت بالا شاید از تر بود صورتش خیلی نزدیک صورتم بود داشتم با تعجب بهش نگاه میکردم مغزم دستور نمیداد حلش بدم یا حرکتی بزنم اونم داشت با چشمای خمار به لبم نگاه میکرد یهو ازم فاصله گرفت و گفت
_ خب چیزه بیا بریم پیش بقیه تنهایی اینور اونور نرو خطرناکه
منم فقط داشتم با تعجب بهش نگاه میکردم و توی همون حالت قبل وایستاده بودم جونگکوک ولم کرد و رفت عقب و گفت
_ بیرون منتظرم زود بیا
و رفت بیرون چرا ضربان قلبم عادی نمیشه؟؟؟
واییی خداااا چند نفس عمیق کشیدم و بلاخره درست شد سریع رژم رو گذاشتم داخل کیفم و رفتم بیرون ک کوک روبه روی در به دیوار تکیه داده بود خدای من خیلی جذابهههه آییششش چی دارم میگم
_ بریم؟
+ اهم
...
نظر واقعی بدین✨️
+ باااووشه
و رفتم طرفم طرف دست شویی
< ویو جونگکوک >
دیگه رفتار و کنت*رلم دست خدم نبود کاملا م*ست بودم و نمیتونستم به دقیقه چشم از رو ا/ت بردارم داشتم همینطوری نگاه میکردم از اونطرف هم ملیس همش خدشو بهم میما*لید یهو دیدم ا/ت در گوش ملینا یه چیزی گفت و بلند شد داشتم رفتنشو نگاه میکردم میخاستم برم دنبالش ک ملیس دستمو گرفت
÷ ددی کجا میری؟
_ صد دفعه بهت گفتم اینطوری صدام نزن
÷ ببخشید
دوباره خواستم بلند شم ک باز جلومو گرفت
÷ میخای بری دنبال اون دختره آره؟
_ آره خوبه فهمیدی گمشو دیگه نمیخام ببینمت
÷ آخه
_ گفتم گمشو ( عربده)
× چیشده؟
* داداش
# کوک آروم باش
_ گمشو ملیس گمشو دیگه نمیخامت کات خوبه برو دیگه
÷ خیلی خب باشه ولی پشیمون میشی آقای جئون
( و رفت )
آخیش از دستش راحت شدم دختره سیریش
و بلند شدم و رفتم دنبال ا/ت
× هی کجایی میری
& ولش کن
اولین حدسی ک زدم دستشویی بود پس رفتم دنبالش نمیدونستم دارم چه غلطی میکنم رفتم و دیدم آره اونجا بود و داشت رژ لب میزد خدش توی دستشویی تنها بود رفتم داخل
_ ا/ت
+ عااا سلام اینجا چیکار میکنی دستشویی زنون...
< ویو ا/ت >
توی دستشویی داشتم رژمو ترمیم میکردم ک یهو برادر ملینا ک اسمش فک کنم جونگکوک بود امد داخل دستشویی میخاستم بگم توی دستشویی زنونه چیکار میکنه ک یهو امد جلو و کمرم رو با یه دستش گرفت و دست دیگش رو روی سینک دستشویی گذاشت نمیدونم چرا ولی یهو ضربان قلبم رفت بالا شاید از تر بود صورتش خیلی نزدیک صورتم بود داشتم با تعجب بهش نگاه میکردم مغزم دستور نمیداد حلش بدم یا حرکتی بزنم اونم داشت با چشمای خمار به لبم نگاه میکرد یهو ازم فاصله گرفت و گفت
_ خب چیزه بیا بریم پیش بقیه تنهایی اینور اونور نرو خطرناکه
منم فقط داشتم با تعجب بهش نگاه میکردم و توی همون حالت قبل وایستاده بودم جونگکوک ولم کرد و رفت عقب و گفت
_ بیرون منتظرم زود بیا
و رفت بیرون چرا ضربان قلبم عادی نمیشه؟؟؟
واییی خداااا چند نفس عمیق کشیدم و بلاخره درست شد سریع رژم رو گذاشتم داخل کیفم و رفتم بیرون ک کوک روبه روی در به دیوار تکیه داده بود خدای من خیلی جذابهههه آییششش چی دارم میگم
_ بریم؟
+ اهم
...
نظر واقعی بدین✨️
- ۵.۵k
- ۲۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط