عشق در تاریکی
عشق در تاریکی10.
امدم داخل و یه راست رفتم تو اتاق رو تخت خیلی خوبه بودم و خوابش میومد ساعت نگاه کرد 00:30
رو نشون میداد همونطوری با همون لباس ها خوابیدم حوصله حموم کردن و عوض کردن لباس نداشتم چشمامو بستم و سیاهی
صبح با صدای دلخراش گوشی بیدار شدم هووووف
اصلا نمیتونستم چشمامو باز کنم بزور بلند شدم و رفتم طرف سرویس بهداشتی یه دوش 20 مینی گرفتم و امدم بیرون یه تاب با شلوارک پوشیدم و نشستم روتین پوستیمو انجامو از اتاق زدم بیرون رفتم طبقه پایین ک میز صبحانه آماده بود کار هیچکس جز جونیور نیس از پنجره بیرونو نگاه کردم و دیدم ماشینش نیس و فهمیدم رفته نشستم و صبحانمو خوردم بنظرم بهتره منم کار پیدا کنم تا هم سربار جونیور نباشم هم یه سرگرمی واسه خدم آخه من دانشگاه نمیرم و کلا تو خونم اینطوری با صدای گوشی ریشه افکارم پاره شد به گوشی نگاه کردم و دیدم ملینا داره زنگ میزنه جواب داد.
+ سلام دختر
* سلام ا/تی جونم کجایی؟
+ آخه اینم سواله میپرسی معلومه دیگه خونه
* چیشد دیشب یهو تو و برادرت غیبتون زد؟
+ چیز خاصی نشد بگو ببینم تو کجایی با داداشت خوش میگذره؟
* وااای آره نداشت برم خونه خدم و گفت باید از این به بعد با اون زندگی کنم و گفت از کارمم استفا بدم
+ اوووو
* نمیدونی خونه اش خیلیی خوشگل و بزرگه انگار قصره کلی بادیگارد و خدمتکار هم داره
+ عجب خب خوشحالم برات ک بلاخره برادرتو پیدا کردی
* ممنونم همش به لطف تو و داداشته
×😂
* نخند راست میگم
+ باش باش
* راستی میگم میتونی بیای اینجا آخه من اینجا تنهام و یکم معذبم داداشمم از صبح نیس میشه بیای؟
+ ها خب نمیدونم بزار از جونیور بپرسم آخه حوصله منم سر رفته
* باش
+ خب میدم
و قطع کردم و به جونیور زنگ زدم بعد چند بوق جواب داد
× الو؟
+ سلام خوبی؟
× سلام آره صبحانه تو خوردی؟
+ آره ممنونم .... اممم میگم چیزه
× بگو
+ میشه برم پیش ملینا؟
× ملینا؟ ها خب کجا مثلا میخای بری؟
+ الان داشتم باهاش حرف میزدم گفت خونه داداششه یعنی همون دوستت و گفت اونجا تنهاست و معذبه میشه برم پیشش؟
× باشه برو خدم شب کارم تموم شد میام دنبالت
+ مرسییی بوس بهت بای...
امدم داخل و یه راست رفتم تو اتاق رو تخت خیلی خوبه بودم و خوابش میومد ساعت نگاه کرد 00:30
رو نشون میداد همونطوری با همون لباس ها خوابیدم حوصله حموم کردن و عوض کردن لباس نداشتم چشمامو بستم و سیاهی
صبح با صدای دلخراش گوشی بیدار شدم هووووف
اصلا نمیتونستم چشمامو باز کنم بزور بلند شدم و رفتم طرف سرویس بهداشتی یه دوش 20 مینی گرفتم و امدم بیرون یه تاب با شلوارک پوشیدم و نشستم روتین پوستیمو انجامو از اتاق زدم بیرون رفتم طبقه پایین ک میز صبحانه آماده بود کار هیچکس جز جونیور نیس از پنجره بیرونو نگاه کردم و دیدم ماشینش نیس و فهمیدم رفته نشستم و صبحانمو خوردم بنظرم بهتره منم کار پیدا کنم تا هم سربار جونیور نباشم هم یه سرگرمی واسه خدم آخه من دانشگاه نمیرم و کلا تو خونم اینطوری با صدای گوشی ریشه افکارم پاره شد به گوشی نگاه کردم و دیدم ملینا داره زنگ میزنه جواب داد.
+ سلام دختر
* سلام ا/تی جونم کجایی؟
+ آخه اینم سواله میپرسی معلومه دیگه خونه
* چیشد دیشب یهو تو و برادرت غیبتون زد؟
+ چیز خاصی نشد بگو ببینم تو کجایی با داداشت خوش میگذره؟
* وااای آره نداشت برم خونه خدم و گفت باید از این به بعد با اون زندگی کنم و گفت از کارمم استفا بدم
+ اوووو
* نمیدونی خونه اش خیلیی خوشگل و بزرگه انگار قصره کلی بادیگارد و خدمتکار هم داره
+ عجب خب خوشحالم برات ک بلاخره برادرتو پیدا کردی
* ممنونم همش به لطف تو و داداشته
×😂
* نخند راست میگم
+ باش باش
* راستی میگم میتونی بیای اینجا آخه من اینجا تنهام و یکم معذبم داداشمم از صبح نیس میشه بیای؟
+ ها خب نمیدونم بزار از جونیور بپرسم آخه حوصله منم سر رفته
* باش
+ خب میدم
و قطع کردم و به جونیور زنگ زدم بعد چند بوق جواب داد
× الو؟
+ سلام خوبی؟
× سلام آره صبحانه تو خوردی؟
+ آره ممنونم .... اممم میگم چیزه
× بگو
+ میشه برم پیش ملینا؟
× ملینا؟ ها خب کجا مثلا میخای بری؟
+ الان داشتم باهاش حرف میزدم گفت خونه داداششه یعنی همون دوستت و گفت اونجا تنهاست و معذبه میشه برم پیشش؟
× باشه برو خدم شب کارم تموم شد میام دنبالت
+ مرسییی بوس بهت بای...
- ۳.۲k
- ۲۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط