part

part 8


اجوما: ما تازه نشستیم تو یه قاشقم نخوردی

ات : متاسفم اما دیگه گشنم نیست دلم نمی خواد چیزی بخورم با اجازه برم داخل اتاقم می خواست بره

کوک : اجازه نیست بیا بشین پیشم با هم شام بخوریم

ات :من نمی خوام میل ندارم می خوام برم داخل اتاقم

کوک : می خواستی اجازه نگیری بیا بشین

اجوما : خیلی باهوشیا

کوک : ما اینیم دیگه

ات : اره باهوشه ترشی نخوره یه چیزی می شه رفت نشست بغل کوک

کوک : چی می خوری کوچولو

ات : کوفت داری بدی؟

کوک : اره دارم بیا کوفت بخور

ات : این غذا است

کوک : کوفتش کن

ات : چه بی ادب

کوک : خودت گفتی کوفت می خوام 

اجوما : بسه غذاتون رو بخورید

کوک : چشم شروع به خوردن کرد ات نمی خورد

ات : اشتها نداشتم اما کوک یه جوری می خورد ادم دلش می خواست بخوره داشتم نگاش می کردم

کوک : معلوم بود ات می خواد یه قاشق پر کردم جلو دهنش گرفتم بخور کوچولو

ات : کی کوچولو گفتن رو بس می کنی 

کوک : بخور تا بگم ات خورد

ات : بگو« با دهن پر»

کوک : وقت گل نی

ات : نی که گل نمی ده ایشششششش گول خوردم

کوک : خب شروع کن بخور

اجوما : بخور عزیزم مگه دست پخت من و دوست نداری

کوک : چرا خیلی دوست دارم فقط بخاطر شما و شروع به خوردن کرد شام خوردن و خوابیدن

روز سخنرانی

ویو ات

یه لباس رسمی پوشیدم چون قرار بود سخنرانی کنم و ارایش کردم و وسایلم رو برداشتم رفتم بیرون همه در حال صبحانه خوردن بودن کوکم بود الان خیلی باهاش صمیمی شدم و یه حسایی بهش دارم چیزی فراتر از دوست داشتنه عادیه رفتم تا به همه سلام کنم بگم که امروز بیان دانشگاه همیشه می گم تا شاید بیان ولی هیچ وقت نمی یان امیدواری خودش یه درد بزرگه مثل یه زهر کشندست که با عذاب زنده نگه ات می داره

ات: سلام می خواستم بگم که امروز یه سمینار داریم قراره من سخنرانی کنم اگه دوست داشتین می تونیین بیاین ممنونم خداحافظ

کوک : موفق باشی کوچولو

نامجون : اون تو هیچ کاری موفق نمی شه فقط ابروی..
دیدگاه ها (۱)

part 13 : اما ...ولش کن نمی گ...

part 14 ات : بس کنید من دیگه ...

part 7 کوک: میشه من برات س...

پارت²ویوا.تدر باز شد و یه زن میانسال داخل اومد اجوما.سلام دخ...

پارت ۳

عشق مافیایی p8

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط