{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۱۳
ویو اجوما
فقط یک روزه که ات اومده ولی احساس میکنم ات و کوک از هم خوششون میاد ولی نمیتونم سابت کنم رفتم پیش ات
اجوما :ات
ات:بله
اجوما :تو ارباب رو دوست داری
ات:چی نه معلومه که نه
اجوما :اها
ویو اجوما
نه اینطوری نمیشه باید ثابت بشه ولی نمیدو.... اهاااا فهمیدم
شب
ویو اجوما
خب باید نقشم عملی بشه. برای شام خواستم ات شام درست کنه رفتم بهش گفتم و قبول کرد شام اماده شد به ات گفتم بره ارباب رو صدا کنه تا من میز رو بچینم ات رفت و چند مین بعد برگشت و چند مین بعد تر ارباب اومد و نشست سر میز شام
اجوما :ارباب
کوک:بله
اجوما : ات شام رو درست کرده
کوک :واقعا
و شروع به خوردن کرد
ویو اجوما
ناخوداگاه ارباب یه لبخند زد و با اشتحا (نمیدونم درست نوشتم یا نه)داشت میخورد هیچوقت اینجوری ندیدمش مطمعنم ارباب ات رو دوست داره
دیدگاه ها (۰)

ات

پارت ۱۲

پارت ۱۱کوک :حالت خوبه؟: ا...ا...اره م..مم..نو..نونکوک : لکنت...

part 11عشق پنهان《ویو جونگ کوک》چراااا سیلی نزدم بهش چرا نبردم...

part49 عشق پنهان《ویو ات》رفتم توی اتاقم و رو تخت دراز کشیدم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط