پایانی بی آغاز
پایانی بی آغاز
p21
🔴اول کامنت رو بخون 🔴
ویو آیلین:
از شدت گریه دیگه نفهمیدم چیشد و چشمام بسته شد
با صدای آلارم گوشیم بیدار شدم ولی وقتی خواستم بلند شم دیدم دستی دور کمرم حلقه شده که یهو همه چیز یادم اومد
از جونگکوک متنفرم ولی باید تلافی کنم
با آرنجم زدم تو شکمش که یهو پرید بالا
جونگکوک: چی چیشده چخبره
آیلین: چخبره هو ک*یر خر مرتیکه یبوست ازت متنفرم از اتاقم گمشو بیرون نمیخوام ریخته گوهتو ببینم
یه دمپایی از پایین تخت برداشتم و محکم زدم وسط پیشونیش
جونگکوک: آخ چتههه وحشییی
آیلین: سیک*تیر بابا تازه میگی چته؟؟؟ چم نیست گمشو بیرون آشغال یبوست
دوباره دمپایی رو برداشتم و افتادم دنبالش که سریع دوید سمته در و درو بست منم فعلا بیخیالش شدم
ولی بغض داشتم واقعا حالم خوب نبود ازش متنفر بودم
بیخیال شدم و رفتم یه دوش پنج دقیقه ای گرفتم، اومدم بیرون فرم مدرسمو پوشیدم، یه دامن مشکی نسبتا کوتاه بود، یه شومیز سفید ساده با کرواتش و یه کت خوشگله مشکی روش، پوشیدمش که دلم خواست خاص ترش کنم بس یه زنجیره خیلی خوشگل با پلاک های ریز ستاره با دامنم وصل کردم و یه کم موهامو حالت دادم و یه کم تینت زدم، یکم هم تو آیینه عشوه اومدم
که یهو چشمم خورد به گردنم
کبود شده بود، اثرات دیشب بود که باعث شدم اعصابم خورد شه
یکم کرمپودر زدم ولی لعنتی مگه کاور میشد؟ مجبور شدم از مهارت های گیریمم استفاده کنم که بلاخره کاور شد ولی زیر لباسم کلا بدنم کبود بود ولی چون معلوم نیس اهمیت ندادم و دره اتاقو باز کردم و رفتم بیرون که یهو...
شرطا رو نمیرسونین ازتون ناراحتم یکم انگشتتونو تکون بدید اون بازنشره لعنتی رو بزنین مگه چی میشه😭
🔴تا شرطا نرسه پارت بعدو نمیزارمم🔴
شرط:
۸ بازنشر
۱۹ لایک
۲۲کامنت
#جنی#لیسا#رزی#جیسو#بلک_پینک#تهیونگ#وی#جونگکوک#یونگی#شوگا#نامجون#آر_ام#جیهوپ#جین#جیمین#بنگتن#بی_تی_اس#رورا#پریتا#آسا#روکا#رامی#آهیون#چیکیتا#بیبی_مانستر#استری_کیدز#کی_پاپ#کی_دراما#فیک#فیکشن#فیک_نویس
p21
🔴اول کامنت رو بخون 🔴
ویو آیلین:
از شدت گریه دیگه نفهمیدم چیشد و چشمام بسته شد
با صدای آلارم گوشیم بیدار شدم ولی وقتی خواستم بلند شم دیدم دستی دور کمرم حلقه شده که یهو همه چیز یادم اومد
از جونگکوک متنفرم ولی باید تلافی کنم
با آرنجم زدم تو شکمش که یهو پرید بالا
جونگکوک: چی چیشده چخبره
آیلین: چخبره هو ک*یر خر مرتیکه یبوست ازت متنفرم از اتاقم گمشو بیرون نمیخوام ریخته گوهتو ببینم
یه دمپایی از پایین تخت برداشتم و محکم زدم وسط پیشونیش
جونگکوک: آخ چتههه وحشییی
آیلین: سیک*تیر بابا تازه میگی چته؟؟؟ چم نیست گمشو بیرون آشغال یبوست
دوباره دمپایی رو برداشتم و افتادم دنبالش که سریع دوید سمته در و درو بست منم فعلا بیخیالش شدم
ولی بغض داشتم واقعا حالم خوب نبود ازش متنفر بودم
بیخیال شدم و رفتم یه دوش پنج دقیقه ای گرفتم، اومدم بیرون فرم مدرسمو پوشیدم، یه دامن مشکی نسبتا کوتاه بود، یه شومیز سفید ساده با کرواتش و یه کت خوشگله مشکی روش، پوشیدمش که دلم خواست خاص ترش کنم بس یه زنجیره خیلی خوشگل با پلاک های ریز ستاره با دامنم وصل کردم و یه کم موهامو حالت دادم و یه کم تینت زدم، یکم هم تو آیینه عشوه اومدم
که یهو چشمم خورد به گردنم
کبود شده بود، اثرات دیشب بود که باعث شدم اعصابم خورد شه
یکم کرمپودر زدم ولی لعنتی مگه کاور میشد؟ مجبور شدم از مهارت های گیریمم استفاده کنم که بلاخره کاور شد ولی زیر لباسم کلا بدنم کبود بود ولی چون معلوم نیس اهمیت ندادم و دره اتاقو باز کردم و رفتم بیرون که یهو...
شرطا رو نمیرسونین ازتون ناراحتم یکم انگشتتونو تکون بدید اون بازنشره لعنتی رو بزنین مگه چی میشه😭
🔴تا شرطا نرسه پارت بعدو نمیزارمم🔴
شرط:
۸ بازنشر
۱۹ لایک
۲۲کامنت
#جنی#لیسا#رزی#جیسو#بلک_پینک#تهیونگ#وی#جونگکوک#یونگی#شوگا#نامجون#آر_ام#جیهوپ#جین#جیمین#بنگتن#بی_تی_اس#رورا#پریتا#آسا#روکا#رامی#آهیون#چیکیتا#بیبی_مانستر#استری_کیدز#کی_پاپ#کی_دراما#فیک#فیکشن#فیک_نویس
- ۵۸۶
- ۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط