{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۸۱۵
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی باذکر نام نویسنده حرام میباشد...
دوباره دستماله رو گذاشت تو دهنم...یه نسیم سردی وزید...لرزیدم...نامرد حداقل یه پتو مینداختی روم تازه از حموم اومدم...دارم یخ میزنم...انگار از چشام حرفامو خوند...
_وایسا پتو بیارم مریض میشی...نمیتونیم رابطه داشته باشیم...
فقط بخاطر رابطه میخواست مریض نشم...چه جالب.‌‌..بلند شد رفت یه پتو اورد تا زیر سینه هام کشید...یکم گرم شدم...بالاخره بعد از ساعت های طولانی...تموم شد...ضعف داشتم...شاهین نگاه تحسین واری به تتوعه انداخت...
_عالی شد...اینم از سازمان! دیگه ببینم کی میتونه دلبرمو ازم بگیره...
نگاه نا امیدی بهش انداختم...اگه بهم تجاوز میکرد دیگه هیچ وقت حتی اگه امیر هم میومد نمیرفتم باهاش...به هر حال اون حساسه ...باید با یکی باشه که فقط با خودش بوده...من که دست خورده میشم.‌..شاهین اینه گرفت جلو سینه ام ...
_ببین چقدر خوب شده...!نظرت چیه؟
دستماله رو برداشت...یه عقرب قرمز بود...وسطش به انگلیسی و خیلی خوش خط نوشته بود شاهین...چیزی نگفتم...عصبی شد...
_گفتم چطوره! گوشات سنگین شده؟!
_/خوبه ...قشنگه...چی بگم اخه...به خواست خودم نیست که نظر بدم... هرچی بگم هرکاری خودت دوست داریو انجام میدی...
دیدگاه ها (۷)

خب بعد از تموم شدن رمان مام...میخوام یه رمان دیگه ام بنویسم ...

پارت ۸۱۶رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی باذکر نام نویسند...

چه اشنا ست نه؟

پارت ۸۱۴رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی باذکر نام نویسند...

چند‌پارتی🎀(درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط