{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۸۱۴
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی باذکر نام نویسنده حرام میباشد...
_بی حسی بزن شاهین نمیتونم تحمل کنم دردشو...
_/باید تحمل کنی...بی حسی اینا نداریم...
اروم زیر لبم زمزمه کردم...
_یزید!
_/چیزی گفتی؟
_نه
سری تکون داد از توی وسایلش یه دستمال دراود...گذاشت تو دهنم بین دندونام...
_حوصله جیغ داد ندارم ... از طرفیم زبونتو نیاز داریم ...گازش میگیری زخم میشه..‌.چیزی نگفتم ...هرچی بگم بالاخره کارشو میکنه دیگه‌.‌..دستگاهشو روشن وشروع کرد ...دردش تا مغز استخونم میرفت قرمز هم میزد...چون رنگ نمیداد چندبار میزد...دلم بدجور امیرو میخواست...کجایی پس...نگامو دادم بالا...پلک زدم...صورت امیر اومد جلو چشمم داشت با لبخند نگام میکرد...چند بار پلک زدم ...خودش بود...دستشو گذاشت رو گونه ام نوازش کرد‌‌‌...نمیخواستم بره در واقع میترسیدم بره...
_دورت بگردم چیزی نیست...زود پیدات میکنم...قول میدم...
دهنم بسته بود نمیتونستم چیزی بگم...همون که پیشم بود کافی بود واسم...چشامو بستم تا توی نوازشاش غرق بشم...یهو اب یخ ریخت رو صورتم از سردیش لرز گرفتم...چشامو باز کردم به جای امیر نگاه کردم نبود...کجا رفت ...فقط شاهین بود...یعنی توهم زدم؟!شاهین دستمالو از توی دهنم برداشت...
_خوابیدن یا بیهوش شدن نداریم...چشات باز باشه...
_/انقدر نامردی حتی نمیزاری چشامو ببندم...تازه بعدشم رابطه میخوای...چه مسخره!
_همینه که هست...تو زنی...! وظیفته ارضام کنی...!
_/مغزت مونده دوران جاهلیت شاهین...
_دهنتو ببند بزار کارمو تموم کنم...بعدش به حسابت میرسم...
دیدگاه ها (۴)

چه اشنا ست نه؟

پارت ۸۱۵رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی باذکر نام نویسند...

پارت ۸۱۳رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی باذکر نام نویسند...

پارت ۸۱۲رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی باذکر نام نویسند...

𝑀𝓎 𝒮𝒶𝒹𝒾𝓈𝓂𝒾پارت ۱۰نیشخندی به حسودی کوک زدم..و بعد از اتاق رفت...

رمان جونکوک

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart"5"مثل یه دیوار بود آخ سرم ....تهیونگ : ببین چیکار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط