{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ظلومیت، سوز غربت و عشق ایل کرمانج_۴

ظلومیت، سوز غربت و عشق ایل کرمانج_۴



او هر سو به دنبار گلنارش میگشت ولی او را پیدا نمیکرد، بر کوه بلندی رفت، به افق خیره شد تا شاید گلنارش را از دور ببیند ولی بیفایده بود.
بر سنگی نشست، قامت مردانه اش حالا دیگر بر روی نی لبکش خم شده بود و در آن نواخت تا صدایش به گلنار برسد، و چنین سرود :


#کورد
#کوردستان
#فرهنگ
#تمدن
#اصالت
دیدگاه ها (۲)

‍ مظلومیت، سوز غربت و عشق ایل کرمانج_۵ئه‌ز کو ئیروو پر خه‌م...

مظلومیت، سوز غربت و عشق ایل کرمانج_۶این اتفاق در ۲۰ آبان ماه...

‍ مظلومیت، سوز غربت و عشق ایل کرمانج_۳جوان چوپان اما خبر ند...

‍ مظلومیت، سوز غربت و عشق ایل کرمانج_۲🖊 پسرک چوپان اما بی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط