ظلومیت، سوز غربت و عشق ایل کرمانج_۴
ظلومیت، سوز غربت و عشق ایل کرمانج_۴
او هر سو به دنبار گلنارش میگشت ولی او را پیدا نمیکرد، بر کوه بلندی رفت، به افق خیره شد تا شاید گلنارش را از دور ببیند ولی بیفایده بود.
بر سنگی نشست، قامت مردانه اش حالا دیگر بر روی نی لبکش خم شده بود و در آن نواخت تا صدایش به گلنار برسد، و چنین سرود :
#کورد
#کوردستان
#فرهنگ
#تمدن
#اصالت
او هر سو به دنبار گلنارش میگشت ولی او را پیدا نمیکرد، بر کوه بلندی رفت، به افق خیره شد تا شاید گلنارش را از دور ببیند ولی بیفایده بود.
بر سنگی نشست، قامت مردانه اش حالا دیگر بر روی نی لبکش خم شده بود و در آن نواخت تا صدایش به گلنار برسد، و چنین سرود :
#کورد
#کوردستان
#فرهنگ
#تمدن
#اصالت
- ۲۲۳
- ۰۴ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط