مظلومیت، سوز غربت و عشق ایل کرمانج_۲
مظلومیت، سوز غربت و عشق ایل کرمانج_۲
🖊
پسرک چوپان اما بی خبر از این اتفاق در نی مینواخت و شب قبل را به خاطر میاورد که برای آوردن آذوقه به میان چادرها رفته بود ولی موفق به دیدن معشوق زیبایش نشده بود و وقتی نا امید به سوی گله باز میگشت، در میان درختان جنگل دستی نازک چشمانش را از پشت بست! آن عطر دستان نازک برایش آشنا بود! آنها ساعتی نشستند و درد دل کردند! دخترک خواب شب قبلش را برای معشوقش تعریف کرد و گفت که احساس میکند این آخرین دیدارشان است! هر دو گریستند و پسرک به سوی گله حرکت کرد!
#کورد
#کوردستان
#فرهنگ
#تمدن
#اصالت
🖊
پسرک چوپان اما بی خبر از این اتفاق در نی مینواخت و شب قبل را به خاطر میاورد که برای آوردن آذوقه به میان چادرها رفته بود ولی موفق به دیدن معشوق زیبایش نشده بود و وقتی نا امید به سوی گله باز میگشت، در میان درختان جنگل دستی نازک چشمانش را از پشت بست! آن عطر دستان نازک برایش آشنا بود! آنها ساعتی نشستند و درد دل کردند! دخترک خواب شب قبلش را برای معشوقش تعریف کرد و گفت که احساس میکند این آخرین دیدارشان است! هر دو گریستند و پسرک به سوی گله حرکت کرد!
#کورد
#کوردستان
#فرهنگ
#تمدن
#اصالت
- ۳۱۲
- ۰۴ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط