{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به شوق خلوتی دگر که روبراه کرده ای

به شوق خلوتی دگر که روبراه کرده ای
تمام هستی مرا شکنجه گاه کرده ای
چه روز ها که از غمت به شکوه لب گشوده ام و نا امید گفته ام که اشتباه کرده ای
چه بار ها که گفته ام به قاب عکس کهنه ات
دل مرا شکسته ای! ببین! گناه کرده ای
ولی تو باز بی صدا ،درون قاب عکس خودفقط سکوت کرده ای ،
فقط نگاه کرده ای
دیدگاه ها (۱)

باروﻥ ﻧﻤﯿﺒﺎﺭﻩ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﮐﻮﯾﺮ ﺩﺭﺩ ﺑﺎﻧﻮﯼ ﺷﺒﻨﻢ ﭘﻮﺵ ﺑﻪ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﺑﺮﮔﺮﺩ...

بی تو تنها گریه کردم تو شبای بی ستاره انتظار تو کشیدم تا که ...

بعضی ﻭﻗﺖ ﻫﺎ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ ﯾﻌﻨﯽ : ﻧﺬﺍﺭ ﺑﺮﻡ... ﯾﻌﻨﯽ : ﺑﺮﻡ ﮔﺮﺩﻭﻥ... ﯾ...

اووووووف دلم گرفته خوابم نمیــــــــــاد

من در درون من

ناپلئون گمشده (فصل سوم)پارت ۱۵جیمین پوشه را ورق زد و زیر چند...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط