با وجود جانبازیشان چطور به جبهه سوریه اعزام شدند
با وجود جانبازیشان، چطور به جبهه سوریه اعزام شدند؟
از روز شروع بحث دفاع از حرم، بابا در تکاپوی اعزام بود. به دوستانش در سپاه و این طرف و آن طرف هم خیلی سپرده بود و پیگیری میکرد. اما به دلیل مشکلات قلبی و عروقی اجازه رفتن به او را نمیدادند. عاقبت سال گذشته در پیادهروی اربعین شرکت کرد. گفتم بابا شما سال قبل هم اربعین کربلا بودید، امسال دیگر نروید. گفت: اتفاقاً امسال میروم و امام حسین(ع) را واسطه قرار میدهم. اگر امام دست رد به سینهام زد. برمیگردم و آنقدر در خانه میمانم تا دق کنم و بمیرم. در کلامش چنان سوزی بود که حتم داشتم این بار دیگر حاجتش را خواهد گرفت. رفت و در بازگشت دو، سه روز خانه بود و بدون برنامهریزی قبلی سفر مشهد برایش جور شد. از مشهد که برگشت سه روز بعد خبر دادند که اعزامش جور شده است. گویی امام حسین(ع) برات شهادت بابا را امضا کرده بود.
سخن پایانی:
دو هفته بعد از شهادت بابا عدهای از دوستانم مرا به بیرون از خانه دعوت کردند تا آب و هوایی عوض کنم؟ یکی از دوستانم گفت آشنا داری که من هم اعزام شوم. گفتم به چه دلیل میخواهی بروی؟ گفت میگویند پول زیادی میدهند و شما هم گرفتهاید. برای اینکه امتحانش کنم گفتم بله یک میلیارد گرفتهایم. بعد الکی زنگ زدم و مثلاً با یک نفر از دوستان بابا صحبت کردم و گفتم یکی از آشناها میخواهد برود. در همین حین دوستم با دست اشاره کرد که نه نه. . . نمیروم. تماس را قطع کردم و گفتم مگر از پول بدت میآید. گفت نه اما هر طور حساب کردم جانم با ارزشتر است. من هم گفتم برای ما هم بابا از یک دنیا با ارزشتر بود. ما نه تنها هیچ پولی نگرفتهایم، بلکه اصل حضور بابا به خاطر این چیزها نبود. شهدای مدافع حرم آرمانهای والاتری دارند و اصلاً مادیات برایشان مطرح نیست.
از روز شروع بحث دفاع از حرم، بابا در تکاپوی اعزام بود. به دوستانش در سپاه و این طرف و آن طرف هم خیلی سپرده بود و پیگیری میکرد. اما به دلیل مشکلات قلبی و عروقی اجازه رفتن به او را نمیدادند. عاقبت سال گذشته در پیادهروی اربعین شرکت کرد. گفتم بابا شما سال قبل هم اربعین کربلا بودید، امسال دیگر نروید. گفت: اتفاقاً امسال میروم و امام حسین(ع) را واسطه قرار میدهم. اگر امام دست رد به سینهام زد. برمیگردم و آنقدر در خانه میمانم تا دق کنم و بمیرم. در کلامش چنان سوزی بود که حتم داشتم این بار دیگر حاجتش را خواهد گرفت. رفت و در بازگشت دو، سه روز خانه بود و بدون برنامهریزی قبلی سفر مشهد برایش جور شد. از مشهد که برگشت سه روز بعد خبر دادند که اعزامش جور شده است. گویی امام حسین(ع) برات شهادت بابا را امضا کرده بود.
سخن پایانی:
دو هفته بعد از شهادت بابا عدهای از دوستانم مرا به بیرون از خانه دعوت کردند تا آب و هوایی عوض کنم؟ یکی از دوستانم گفت آشنا داری که من هم اعزام شوم. گفتم به چه دلیل میخواهی بروی؟ گفت میگویند پول زیادی میدهند و شما هم گرفتهاید. برای اینکه امتحانش کنم گفتم بله یک میلیارد گرفتهایم. بعد الکی زنگ زدم و مثلاً با یک نفر از دوستان بابا صحبت کردم و گفتم یکی از آشناها میخواهد برود. در همین حین دوستم با دست اشاره کرد که نه نه. . . نمیروم. تماس را قطع کردم و گفتم مگر از پول بدت میآید. گفت نه اما هر طور حساب کردم جانم با ارزشتر است. من هم گفتم برای ما هم بابا از یک دنیا با ارزشتر بود. ما نه تنها هیچ پولی نگرفتهایم، بلکه اصل حضور بابا به خاطر این چیزها نبود. شهدای مدافع حرم آرمانهای والاتری دارند و اصلاً مادیات برایشان مطرح نیست.
- ۷۴۰
- ۲۵ فروردین ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط