My violent mafia
My violent mafia
season1
Part10
برگشتم سمت عمارت که دیدم کلی خدمتکار اونجاس
ا.ت رو به کوک:
ا.ت: ام میگم اینا کین
کوک: خدمتکار و بادیگارد بالاخره ی مافیا نیاز به مراقبت داره دیگ (خنده ی رضایت مند)
ا.ت: وووو
کوک: دنبالم بیا
ا.ت: باشه
ویو کوک
ا.ت رو بردم تا توی عمارت بگردونمش خب ازش یکم خوشم اومد ولی عاشقش نشدم
ا.ت: میگم من اتاق ندارم
کوک: چرا داری
ا.ت: جدی کجاس؟
کوک: بیا تا بهت بگم
ویو ا.ت
کوک منو برد مل خونه رو بهم نشون داد خیلی خوشگل بو اتاق خودش تم سیاه داشت اتاق منم صورتی و طوسی بود وقتی وارد اتام شدم خیلی ذوق کردم و شروع کردم وسایلامو بچینم
کوک: خب من میرم راحت باش
ا.ت: باشه مرسی
داشتم وسایلامو میچیدم که ی دفعه یاد بابام افتادم حتی نیومد ازم خداحافظی کنه و تو عمرش ی اتاق خوشگل اینجوری برام درست نکرده
تو خیال خودم بودم و داشتم با خودم کلنجار میرفتم که یهو دیدم کوک اومد داخل اتاق
کوک: سلام خوشگله
ا.ت: ام.. سلام چیزی شده
کوک: نه فقط میخاستم بگن لباساتو عوض کن
ا.ت تو ذهن خودش: نقشم جواب داد
ا.ت: تو چرا انقدر هیزی نمیخام عپض کنم بدن خودمه
کوک: من؟ من فقط گفتم راحت باشی همین
ا.ت:هاا.. اهان باشه(لو رفته)
کوک: خب عوض کن
ا.ت: برو بیرون نکنه میخای ببینی منو
کوک: همین الانشم دیدم
ا.ت: هوففف مسخره برو بیرون دیگ
کوک: باشه پایین منتظرم
ا.ت: باشه
ویو ا.ت
ی کراپ تاپ راحتی هلو کیتی با ی شلوار هلو کیتی پوشیدم که یکم از بدنم باز بود ولی مهم نبود (عکسشو میزارم)
اومدم پایین و رفتم سمت پزیرایی کوک اونجا نشسته بود ولی یکی دیگه هم کنارش بود ب پشر جذاب خوشگل
کوک تا منو دید گفت تا بیام پایین
ا.ت: سلام (رو به کوک)
کوک: سلام
ا.ت: معرفی نمیکنی دوستتو
کوک: اهم اهم خب ایشون تهونگ هستن و تهونگ ایشون هم ا.ت هستن دوست دختم
تهونگ: سلام من دوست کوک هستم و قرار ی چند وقت پیش کوک زندگی کنم
ا.ت س.. س.. سلام
ویو ا.ت
الان گفت دوست دوخترم من کی دوست دخترش شدم خودم نمیدونم
کوک: ا.ت بیا بشین پیشم
ا.ت: اهوم
ویو ا.ت
اومدم پیش کوک نشستم که ی دفعه دستشو انداخت دور کمرم ی حسی بهم میگفت کوک از من خوشش میاد لپام گل انداخت جونگ کوک ادم مهربونی بود بر خلاف همه ی مافیا ها اون ادم ارومی بودو انگار از من خوشش اومده بود
یکم گذشت که کوک بهم گفت برم از کابینت پفیلا بیترم تا یکم فیلم ببینیم و منم تایید کردم
توی راه اشپز خونه با خودم فکر داشتم میکردم که اینجا حس ارامش دارم و خیلی بهم خوش میگذره
خلاصه پفیلاهارو بردم و کوک ی فیلم گذاشت
معلوم بود فیلم ترسناکه
نشستم روی مبل و از کوک دور بودم و ی لحظه ی صحنه ی خیلی ترسناک اومد روی تلوزین و من از بس ترسیدم که کل بفیلاهارو پرت کردم هوا و رفتم توی بغل کوک و خودم و جا کردم تو بغلش
یکم ارومم کرد ولی انگار از دستم اصبانی بود برگشتم سمتش که دیدم پفیلاا های روغنی ریخته روش خیلی اصبانی شد و منم از بغلش اومدم بیرون و زود رفتم اتاقم...
ادامه دارد...
شرط: 15لایک
season1
Part10
برگشتم سمت عمارت که دیدم کلی خدمتکار اونجاس
ا.ت رو به کوک:
ا.ت: ام میگم اینا کین
کوک: خدمتکار و بادیگارد بالاخره ی مافیا نیاز به مراقبت داره دیگ (خنده ی رضایت مند)
ا.ت: وووو
کوک: دنبالم بیا
ا.ت: باشه
ویو کوک
ا.ت رو بردم تا توی عمارت بگردونمش خب ازش یکم خوشم اومد ولی عاشقش نشدم
ا.ت: میگم من اتاق ندارم
کوک: چرا داری
ا.ت: جدی کجاس؟
کوک: بیا تا بهت بگم
ویو ا.ت
کوک منو برد مل خونه رو بهم نشون داد خیلی خوشگل بو اتاق خودش تم سیاه داشت اتاق منم صورتی و طوسی بود وقتی وارد اتام شدم خیلی ذوق کردم و شروع کردم وسایلامو بچینم
کوک: خب من میرم راحت باش
ا.ت: باشه مرسی
داشتم وسایلامو میچیدم که ی دفعه یاد بابام افتادم حتی نیومد ازم خداحافظی کنه و تو عمرش ی اتاق خوشگل اینجوری برام درست نکرده
تو خیال خودم بودم و داشتم با خودم کلنجار میرفتم که یهو دیدم کوک اومد داخل اتاق
کوک: سلام خوشگله
ا.ت: ام.. سلام چیزی شده
کوک: نه فقط میخاستم بگن لباساتو عوض کن
ا.ت تو ذهن خودش: نقشم جواب داد
ا.ت: تو چرا انقدر هیزی نمیخام عپض کنم بدن خودمه
کوک: من؟ من فقط گفتم راحت باشی همین
ا.ت:هاا.. اهان باشه(لو رفته)
کوک: خب عوض کن
ا.ت: برو بیرون نکنه میخای ببینی منو
کوک: همین الانشم دیدم
ا.ت: هوففف مسخره برو بیرون دیگ
کوک: باشه پایین منتظرم
ا.ت: باشه
ویو ا.ت
ی کراپ تاپ راحتی هلو کیتی با ی شلوار هلو کیتی پوشیدم که یکم از بدنم باز بود ولی مهم نبود (عکسشو میزارم)
اومدم پایین و رفتم سمت پزیرایی کوک اونجا نشسته بود ولی یکی دیگه هم کنارش بود ب پشر جذاب خوشگل
کوک تا منو دید گفت تا بیام پایین
ا.ت: سلام (رو به کوک)
کوک: سلام
ا.ت: معرفی نمیکنی دوستتو
کوک: اهم اهم خب ایشون تهونگ هستن و تهونگ ایشون هم ا.ت هستن دوست دختم
تهونگ: سلام من دوست کوک هستم و قرار ی چند وقت پیش کوک زندگی کنم
ا.ت س.. س.. سلام
ویو ا.ت
الان گفت دوست دوخترم من کی دوست دخترش شدم خودم نمیدونم
کوک: ا.ت بیا بشین پیشم
ا.ت: اهوم
ویو ا.ت
اومدم پیش کوک نشستم که ی دفعه دستشو انداخت دور کمرم ی حسی بهم میگفت کوک از من خوشش میاد لپام گل انداخت جونگ کوک ادم مهربونی بود بر خلاف همه ی مافیا ها اون ادم ارومی بودو انگار از من خوشش اومده بود
یکم گذشت که کوک بهم گفت برم از کابینت پفیلا بیترم تا یکم فیلم ببینیم و منم تایید کردم
توی راه اشپز خونه با خودم فکر داشتم میکردم که اینجا حس ارامش دارم و خیلی بهم خوش میگذره
خلاصه پفیلاهارو بردم و کوک ی فیلم گذاشت
معلوم بود فیلم ترسناکه
نشستم روی مبل و از کوک دور بودم و ی لحظه ی صحنه ی خیلی ترسناک اومد روی تلوزین و من از بس ترسیدم که کل بفیلاهارو پرت کردم هوا و رفتم توی بغل کوک و خودم و جا کردم تو بغلش
یکم ارومم کرد ولی انگار از دستم اصبانی بود برگشتم سمتش که دیدم پفیلاا های روغنی ریخته روش خیلی اصبانی شد و منم از بغلش اومدم بیرون و زود رفتم اتاقم...
ادامه دارد...
شرط: 15لایک
- ۶.۱k
- ۱۲ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط