{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#بچه_های_پر_دراما

#بچه_های_پر_دراما
#پارت9

⁦✯ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ✯

اونجا اکیپ کراش ایستاده بودن !!!
داشتن با هم صحبت میکردن . اونا اونور حصار بودن و خب فاصله اشون با ما کم نبود . و همون فاصله شنیدن رو سخت میکرد .
بعد چند لحضه ایزایا چیزی گفت .

ایزایا : اینجوری نمیشه . باید بریم اتاق فالگوش .

سوان و رزی : اتاق فالگوش !؟ (هم زمان)

مری : عام... منظورت اتاق میکروفن هاست؟

ایزایا : اره . همون اتاق میکروفون ها . بهش میگن اتاق فالگوش . یعنی ما میگیم . دانش اموز ها !
هر دوربین مداربسته ای یه میکروفون کنارش داره . و خب دقیقا بالای حصار یه دوربین وجود داره .

رزی : پس یعنی یه میکروفون هم هست نه؟

ایزایا : دقیقا ! ولی یه چیز جالب .

همه باهم : چی؟

ایزایا : اینکه اون دوربین خرابه و خب چون جایی بود که فک نمی کردن دانش اموزی میره ، پولی برای تعمیرش ندادن . و خب همه ی کادر های مدرسه بر این باورن که وقتی دوربین از کار میوفته . میکروفون هم از کار میوفته . ولی لین در مورد این دوربین صدق نمی کنه !

سوان : یعنی چی ؟

ایزایا : ببینید . این دوربین فقط ال سی دی اش سوخته . وگرنه دوربین کار میکنه . میکروفون هم همینطور . و توی اتاق فالگوش هر دوربینی که از کار میوفته قفل کمد میکروفون برداشته میشه . منظورم از کمد اینه که هر سیستم صوتی توی یه کمد هستش و هر کمد برای امنیت از دست دانش اموزان قفل خودش رو داره . الان هم قفل میکروفوناونجا برداشته شده .
اه . میفهمین خودتون زود باشین !

ایزایا شروع به دویدن میکنه و ما هم چاره ای جز دنبال کردن ایزایا نداریم . البته به قدری الان کنجکاوم که سریع تر از همه دارم میدوم . حتی میتونم از ایزایا هم جلو بزنم .
از راه پله های مدرسه پایین میریم . دو طبقه پایین تر . طبقه ی اول یسری کلاس های اضافه بود . و طبقه ی دوم ...
به قدری خاک بود که داشتم مطمئن میشدم که هیچ کس میکوفون هارو چک نمیکنه و استرسم برای شنیدن اینکه اینجا میکروفون داره از بین رفت .
چراغی روشن میشه . میفهمم ایزایا روشنش کرده . نمیدوم چجوری چشمش دید که پریز رو پیدا کرد و با مخ نرفت توی دیوار .فهمیدم اون باید خیلی وارد باشه که چشم بسته جای پریز رو بدونه . و این خودش نشون دهنده ی اینه که ایزایا دانش اموز قدیمی اینجاست.
متوجه میشم توی اون طبقه اتاق هایی مثل انباری ، ابدارخونه ، موتور خونه و ... هستش .
طبقه اخر مثل یه راهرو بلنده و ایزایا به سمت انتهای راهرو میره .
حقیقتا میترسم برم ولی خب اون میره پس خطر یا مشکلی وجود نداره . همچنین من هنوز یکم کنجکاوم .
با ترس به دنبال ایزایا میرم . میرسیم به اخرین اتاق . روی در با حروف انگلیسی نوشته : voice room
البته بعشی از حروف ریخته و کلمه کامل نیست . ولی خب چون اسم اتاق رو شنیده بودم تنها چیزی که تونستم اون کلمه نصفه نیمه رو کامل کنم و با عقل جور در بیاد ، چیزی جز این نبود .

رزی : در قفل نیست؟

ایزایا : نه ، عملا هست ولی خب میشه بازش کرد .

ایزایا در رو به سمت خودش میکشه و بعد دستگیره ی در رو به پایین حل میده .
انگار وقتی در رو به طرف خودش میکشه ، قفل یه فضا برای ازاد شدن و باز شدن پیدا میکنه .
به هر حال ایزایا در رو باز میکنه . داخل میریم . اتاق عجیبی بود .
جز کلی کمد چیز دیگ ای نبود . البته اگه یه صندلی که فکر نمی کنم قابل نشستن روش باشه رو حساب نکنید .
ایزایا درست گفته بود . بعضی از کمد ها قفل دارن و بعضی ها نه .
ایزای زیر لب با خودش میگه :

185…

سوان : شماره ی کمدی که دنبالشی صد و هشتاد و پنجه؟

ایزایا : اوه شنیدی ؟ شنواییت قویه ! اره .

یهو مری میگه : ایناهاش ! 185 !

همه میدوییم طرف مری . ایزایا کمد رو باز میکنه . توی کمد یه هدست قدیمی و یه چیز سیاه گنده که نمیدونم چیه بود .
ایزایا هدست رو میذاره روی گوشم . خیلی سریع بود

سوان : چرا من!؟

ایزایا : هرچی شنیدی بگو

سوان : اخه-

ایزایا انگشت اشاره اش رو گذاشت روی لبم . ساکت شدم . فهمیدم که باید انجامش بدم .
تمرکز میکم .

سوان : این سری که مینیسی اومده بود پیشم داشت راجب سوان حرف میزد .
:: چه کنه ایه مینیسی . هنوز بعد اون همه اتفاق ولت نکرده ؟
:: ازش متنفرم .
:: به هر حال ، داشت میگفت سوان و ایزایا و مری و رزی با هم اکیپ شدن .

:: هه . چه جالب . دقیقا هدف هامون .

ساکت شدم . یعنی یه چیزی شنیدم که ساکتم کرد . کل بدنم یه لحظه لرزید و خشک شد .

ویو مری :

متوجه سکوت ناگهانی سوان شدم .

مری : سوان ؟ سوان !

رزی : سوان چیشده ؟

ایزایا : سوان مگه چی شنیدی !؟
دیدگاه ها (۰)

#بچه_های_پر_دراما#پارت۸⁦✯ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

#بچه_های_پر_دراما#پارت۷⁦✯ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط