P
[P6]
(عمارت بونتن²)
[نویسنده]
ا/ت و سانزو و برادران هایتانی از ماشین پیاده شدن و رفتن داخل عمارت و با کاکوچو و هاجیمه مواجه شدن که درحال بحث سر پیدا کردن یه چیزین که مایکی از طبقه ی بالا میاد پایین و مثل همیشه بی احساس و جدی به افراد نگاه میکنه ا/ت با دیدن مایکی پشت سر سانزو مخفی میشه و سرش رو کمی بیرون میندازه تا ببینه چی میشه مایکی میاد سمتشون..
☆
مایکی:...سانزو..تو گفتی یه مهمون داریم درسته؟...اون مهمون این دختره؟...
سانزو: اره...
مایکی:هاجیمه گفت پشت گوشی صدای شلیک گلوله شنیده....اونجا دقیقا چیشد.
☆
ران و ریندو هم جدی به سانزو نگاه میکنن سانزو نفس عمیقی میکشه و شروع میکنه به توضیح دادن
☆
سانزو: این مهمون کوچولو داشت خونشو بهم نشون میداد و بعدش بهم زنگ زدین و منم جواب دادم بعدش افرادی ریختن داخل و شروع به شلیک کردن منم مخفی شدم و بعد ا/ت رو مخفی کردم....
سانزو: ا/ت میتونم درباره ی اون اتاق بهشون بگم؟
ا/ت: اره...اگر میخوای خودم بهشون میگم✨
مایکی: کدوم اتاق؟
سانزو: ا/ت به تازگی داخل خونش یه اتاق بزرگ که پر از اصلحه و خشاب هست پیدا کرده و ما داخل اون اتاق مخفی شدیم
مایکی: خوب ادامه؟
سانزو: بعدش هم میخواستم با تفنگی که ا/ت برام اورد بهشون شلیک کنم ولی تعدادشون خیلی بود پس ا/ت رفت یه اصلحه ی سنگین برداشت و رفت و همشون رو تیر بارون کرد
مایکی: یعنی این دختر کوچولو میپونه از اصلحه استفاده کنه؟....
سانزو: اره... ولی من متوجه نشدم که چرا اون افراد باید یهویی حمله کنن...
☆
همه نگاه ها میره روی ا/ت و بعدش مایکی میگه که ا/ت رو ببرن و برن روی مبل بشینن و مایکی هم بعدش اومد و نشست روبه روی ا/ت و پا رو پا گذاشته
☆
مایکی: خوب ا/ت...ازت میخوام که بهمون بگی اون افراد کی بودن... چرا باید حمله کنن و چقدر مصلح(درست نوشتم؟) بودن که نفر دوم بونتن نتونست اونا رو بکشه
ا/ت: خوب...اون افراد از گروه های مختلفی که داخل منطقه ای که زندگی میکنم و تازه شکل گرفتن اومدن اونا اینجا رو برای خودشون میخوان اون منطقه رو برعی خودشون کنن و سرش دعوا میشه و من تنها کسی هستم که عادی دونجا زندگی میکنه این اتفاق قبلم هم پیش افتاد پس من خودم رو مجهز کردم این گروه ها فرق میکنن از چندین جلیقه ی زد گلوله ای که با اسلحه ی مسلسل و اسلحه ی عادی نمیشه به راحتی تیر رو ازشون رد کرد وقتی که دیدم سانزو_کون نتونست با اسلحه ی مسلسل اونارو از پا دربیاره پس اسلحه ی سنگین بهترین گزینه بود و دیگه بعد اسلحه ی سنگین باید بمب برمیداشتم بمب ها خطر داشت پس برنداشتم با اسلحه سنگین رفتم و بعد کلی تیر زدن کشتمشون...
مایکی: چطوری میدونی با مسلسل و اسلحه عادی نمیشه تیر رو از اون جلیقه رد کرد؟
ا/ت: موقعی که اولین بار حمله کردن من اون جلیقه ها رو بعد شکس
(عمارت بونتن²)
[نویسنده]
ا/ت و سانزو و برادران هایتانی از ماشین پیاده شدن و رفتن داخل عمارت و با کاکوچو و هاجیمه مواجه شدن که درحال بحث سر پیدا کردن یه چیزین که مایکی از طبقه ی بالا میاد پایین و مثل همیشه بی احساس و جدی به افراد نگاه میکنه ا/ت با دیدن مایکی پشت سر سانزو مخفی میشه و سرش رو کمی بیرون میندازه تا ببینه چی میشه مایکی میاد سمتشون..
☆
مایکی:...سانزو..تو گفتی یه مهمون داریم درسته؟...اون مهمون این دختره؟...
سانزو: اره...
مایکی:هاجیمه گفت پشت گوشی صدای شلیک گلوله شنیده....اونجا دقیقا چیشد.
☆
ران و ریندو هم جدی به سانزو نگاه میکنن سانزو نفس عمیقی میکشه و شروع میکنه به توضیح دادن
☆
سانزو: این مهمون کوچولو داشت خونشو بهم نشون میداد و بعدش بهم زنگ زدین و منم جواب دادم بعدش افرادی ریختن داخل و شروع به شلیک کردن منم مخفی شدم و بعد ا/ت رو مخفی کردم....
سانزو: ا/ت میتونم درباره ی اون اتاق بهشون بگم؟
ا/ت: اره...اگر میخوای خودم بهشون میگم✨
مایکی: کدوم اتاق؟
سانزو: ا/ت به تازگی داخل خونش یه اتاق بزرگ که پر از اصلحه و خشاب هست پیدا کرده و ما داخل اون اتاق مخفی شدیم
مایکی: خوب ادامه؟
سانزو: بعدش هم میخواستم با تفنگی که ا/ت برام اورد بهشون شلیک کنم ولی تعدادشون خیلی بود پس ا/ت رفت یه اصلحه ی سنگین برداشت و رفت و همشون رو تیر بارون کرد
مایکی: یعنی این دختر کوچولو میپونه از اصلحه استفاده کنه؟....
سانزو: اره... ولی من متوجه نشدم که چرا اون افراد باید یهویی حمله کنن...
☆
همه نگاه ها میره روی ا/ت و بعدش مایکی میگه که ا/ت رو ببرن و برن روی مبل بشینن و مایکی هم بعدش اومد و نشست روبه روی ا/ت و پا رو پا گذاشته
☆
مایکی: خوب ا/ت...ازت میخوام که بهمون بگی اون افراد کی بودن... چرا باید حمله کنن و چقدر مصلح(درست نوشتم؟) بودن که نفر دوم بونتن نتونست اونا رو بکشه
ا/ت: خوب...اون افراد از گروه های مختلفی که داخل منطقه ای که زندگی میکنم و تازه شکل گرفتن اومدن اونا اینجا رو برای خودشون میخوان اون منطقه رو برعی خودشون کنن و سرش دعوا میشه و من تنها کسی هستم که عادی دونجا زندگی میکنه این اتفاق قبلم هم پیش افتاد پس من خودم رو مجهز کردم این گروه ها فرق میکنن از چندین جلیقه ی زد گلوله ای که با اسلحه ی مسلسل و اسلحه ی عادی نمیشه به راحتی تیر رو ازشون رد کرد وقتی که دیدم سانزو_کون نتونست با اسلحه ی مسلسل اونارو از پا دربیاره پس اسلحه ی سنگین بهترین گزینه بود و دیگه بعد اسلحه ی سنگین باید بمب برمیداشتم بمب ها خطر داشت پس برنداشتم با اسلحه سنگین رفتم و بعد کلی تیر زدن کشتمشون...
مایکی: چطوری میدونی با مسلسل و اسلحه عادی نمیشه تیر رو از اون جلیقه رد کرد؟
ا/ت: موقعی که اولین بار حمله کردن من اون جلیقه ها رو بعد شکس
- ۸.۵k
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط