پارت
پارت 2
او :پشت تهیونگ زمزمه میکردم( اگه 3 دلار بهم ندی از پشت بقلت میکنم🥲)
تهیونگ میترسید او ابهتش از بین ببره🥲
شام حاضر شد
ولی ایو و کوک و جین و نامجون نیومدن
برق رفت
لیسا یکم ترسید
یهو صدای خراش اومد
همه ترسیدن
یچیزی بگنچان رو لمس کرد
تازه فهمیدن یونتان خونس🦉🤌🏻
او :پشت تهیونگ زمزمه میکردم( اگه 3 دلار بهم ندی از پشت بقلت میکنم🥲)
تهیونگ میترسید او ابهتش از بین ببره🥲
شام حاضر شد
ولی ایو و کوک و جین و نامجون نیومدن
برق رفت
لیسا یکم ترسید
یهو صدای خراش اومد
همه ترسیدن
یچیزی بگنچان رو لمس کرد
تازه فهمیدن یونتان خونس🦉🤌🏻
- ۱.۸k
- ۳۰ دی ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط